دوست دارم . ریمیکس

محسن یگانه

دوست دارم

برای دانلود و شنیدن به ادامه مطلب بروید

  • جمعه ۱۷ شهریور ۹۶

مرگ بر آمریکا

فرض کنید پسر همسایه تصمیم می گیرد در خانه شما زندگی کند. در خانه شما صبحانه و ناهار و شام وی حاضر است. می تواند هر زمان که خواست از تلوزیون استفاده کند . می تواند از اینترنت پرسرعت خانه شما استفاده کند . شما اجازه دسترسی به قفسه بزرگ کتابها رو به ایشون دادین. ایشون می تونه در خانه شما پلی استیشن داشته باشه و بازی کنه و می تونه هر زمان که دوست داشت سر کار بره و پول در بیاره .

اما این پسر داستان هر روز که از خواب بلند میشه به شما می گه تف به ذاتت! بعد که همسرتون یا فرزندتون یا پدر و مادرتونن هم بیدار میشن یه فحشی هم به اونها میده.

یا فرض کنید یک شخصی از اریتره وارد کشور ما ایران میشه . کشور ایران به ایشون خدمات درمانی میده. ایشون می تونه وارد کتابخانه های شهر ما بشه و ساعت ها مطالعه کنه. اگر دوست داشت می تونه در دانشگاه های ما درس بخونه و از امکانات اجتماعی که در اختیارش قرار می دهیم (به نسبت کشور خودش امکانات بالایی هم محسوب میشه) و بعد ایشون شروع کنه به همه ما توهین کردن و به خاک و کشور ما آرزوی مرگ کردن! آیا ما خودمون می تونیم چنین حرکتی رو تحمل کنیم ؟ ایشون بگه ایرانی لایق مرگه . ایرانی فلان .. مرگ بر ایران .

برای من خیلی جالبه که یک مشت کسانی که ریش و پشمی دارند بلند می شوند و به هواپیما زحمت می دهند و به کشور زحمت می دهند و بودجه کشور رو در قالب بورس می گیرند و بلند می شن می رن آمریکا و از امکانات اونجا استفاده می کنند و عین بختک می چسبن به اونجا و بر نمی گردن ولی دایم توی اینستاگرامشون می نویسن مرگ بر آمریکا!

خب دوست ناعزیز چرا انقدر خودت رو زجر می دی . اگر واقعا از آمریکا انقدر بدت میاد و انقدر متنفری و مشکل داری خب چرا به خودت زجر و سختی می دی . آمریکا که به زور نگه نداشته شما رو . یه بلیط بگیر وسایل هات رو جمع کن و برگرد ایران .اگر واقعا انقدر داری زجر می کشی که هر روز توی اینستاگرامت چرت و پرت می نویسی و به آمریکا فحش می دی برگرد. نیازی نیست توی کشور شیطان بزرگ بمونی و فحشش بدی.

اصلا طرف من آمریکا نیست و طرفداری اش رو نمی کنم . بحث من تناقض این آدم هست . مثل اینکه شما در حالی که دارین میگین اه چه شیر مزخرفی خاک تو سر گاو و کارخانه شیر و پلاستیک فروش و در عین حال شیر رو هم سر می کشین! اگر بدت میاد خب برگرد. اگر بدت نمی آد خب دهنت رو ببند . نمیشه یک کیک رو خورد و در عین حال نگه داشت! یا باید بخوری یا باید نگه داری!

خیلی بده که از بیرون آدم رو یک شخصی ببینند که اینطور رو های مختلفی داره.

  • جمعه ۳ شهریور ۹۶

پدربزرگ و مادربزرگ‌های آنلاین

از وقتی که شبکه های اجتماعی اومدن و همه ما امروز خیلی در این شبکه ها فعال شدیم حس خیلی خوبیه . ولی برای برخی از کاربران این شبکه ها این اصلا اتفاق خوبی نیست . وبلاگ نویسان قدیمی تر از این تغییرات خیلی خسته شده اند . خود بنده ام از این مساله خیلی خسته شدم ولی همیشه این حسی که الان می خوام کمی راجع بهش باهاتون حرف بزنم باعث میشه که آنلاین بمونم و فعالیت کنم .

فکر کنین که چند سال دیگه همه ما تبدیل شدیم به پدربزرگ و مادربزرگ هایی که فعالیت آنلاین دارن و توی شبکه ها عضو هستند . ما هنوز نمی دونیم که فیس بوک اون موقع هم وجود داره یا نه ولی حتما شبکه های اجتماعی تا اون موقع وجود دارن و پیشرفت قابل توجه ای هم کردن و وب هم هنوز وجود خواهد داشت . بهش فکر کنین .. به یه عالمه پدربزرگ و مادربزرگ که جدای از ارتباط با نسل های بعدشون با خودشون هم یک سری ارتباطاتی دارن و زیر پست های هم نظر می دن یا حتی همو ریتوییت می کنن!

همین که نوه هام بیان و ازم بپرسن که آدرس صفحه توییترم چی بوده و یا آیا هنوز هم وبلاگ می نویسم و جواب مثبتم حس خیلی خوبی بهشون بده و جدای از این حس خیلی هم متعجبشون کنه خیلی بهم انرژی و قوت قلب میده که بمونم و هرگز خاموش نشم . بمونم و نرم و چیزی از من توی این دنیای بی پایان بمونه!

شاید مادربزرگ یا پدربزرگ من ارسال پیامک براشون انتهای تکنولوژی بود که تونسته بودند خودشون رو وفق بدن باهاش و ما ازشون انتظاری نداشتیم که بیان و صفحه اینستاگرام ما رو دنبال کنند و یا روی وبلاگمون نظر بدن و یا توییت هامون رو ریتوییت کنند . ولی امیدوار باشین که نسل ما پدربزرگ و مادربزرگهایی خواهد شد که می تونن ریتوییت کنن،می تونن لایک بزنن و حتی می تونن کلی مطالعه کنن و وبلاگ نویسی کنن و نوه هاشون و نتیجه هاشون رو هم توی این فضا دنبال کنن . این حس خیلی خوبی نه تنها برای من بلکه بدون شک برای نوه های من هم خواهد بود .

نمیشه گفت ما اولین پدر بزرگ یا مادربزرگ های آنلاین هستیم ولی قطعا بی شک می تونیم از نسل های اولیه پدربزرگ و مادربزرگ های هوشمندی باشیم که صرفا به جز چت کردن در تلگرام می تونن توی شبکه های اجتماعی دیگر هم فعالیت کنند و همین حس باعث میشه بشینم و ادامه بدم و به آمار این پدربزرگ ها و مادربزرگ ها با دعوت اطرافیانم به نوشتن وبلاگ یا حداقل آنلاین شدن توی این فضا اضافه کنم .

همین که میشوم پدربزرگی که قابلیت کد نویسی و برنامه نویسی دارد و برای نوه هایش کارهایی توی این دنیای مجازی می کند حس فوق العاده ای بهم میده و آبی میشه به ریشه درخت زندگی مجازی من.

همین که به این روز و به این حس فکر می کنم بهم کلی انرژی میده که باشم و توی فضای مجازی نفس بکشم و افکارم رو به اشتراک بگذارم ..

  • شنبه ۲۱ مرداد ۹۶

هیچ کس

پلیس دور جنازه رو با گچ کشیده بود و ماموران پزشکی قانونی داشتن فضا رو رصد می کردند . عکاس ها پشت در مشغول عکاسی بودند و هیچ کسی اجازه ورود رو نداشت . جنازه ای که روی زمین افتاده بود معلوم بود که مدت زیادی است که مرده . ولی آنطور که پیدا بود انگار قتلی اتفاق افتاده بود . کمیسر مشغول بررسی قسمت های مختلف خانه بود . چند افسر مشغول پرسیدن سوال از دوستان و نزدیکان او بودند و اطلاعاتی را جمع آوری می کردند. 

خانه بسیار تمیز بود و همه چیز روی نظم بود . نواری که روی ضبط بود موسیقی پر انرژی ای داشت و جنازه روی زمین افتاده بوی عطر می داد و حمام رفته بود . انگار قرار بود که جایی برود و مرده بود . اینطور که از دور و بر او دیده میشد انگار خودکشی بود ولی خیلی هم شباهت به قتل داشت . پلیس به این مشکوک بود که شخصی که مرده نمی توانسته خود کشی کرده باشد چون طبق اطلاعاتی که از بقیه گرفته بود خیلی انسان شاد و سرحالی معرفی می شد . همیشه به همه کمک می کرد و دوست داشت همه رو خوشحال کند . شاید برای کسی که این میزان بقیه را دوست دارد و این میزان شاداب است و خانه منظمی هم دارد خودکشی کمی دور از انتظار به نظر برسد .

او دوستان صمیمی زیادی نداشت . ولی همکاران زیادی داشت و افراد زیادی او را می شناختند. دوستان خیلی صمیمی او معمولا خیلی کم با او رفت و آمد می کردند و به علت کمبود وقت زیاد با هم وقت نمی گذراندند. خانواده مقتول در خارج از کشور زندگی می کردند و او کسی را از خانواده در آن شهر نداشت . ۳۵ ساله بود و هیچ زن و بچه ای هم نداشت و اصلا ازدواح نکرده بود .

وضعیت مالی متناسبی داشت و هرگز خساست نمی کرد . همیشه دوست داشت کاری برای بقیه افراد انجام بده . پلیس از دوستانش پرسید که آخرین بار کی او را دیده بودند و هر کسی جواب متفاوتی داده بود . الکس گفته بود که آخرین بار هفته پیش از او هزارتا قرض گرفته است. رزی گفت که در یک بحران بود و در یک بار با او قرار گذاشته بود و با هم صحبت کرده بودن و حالش بهتر شده بود . ماری هم آخرین بار پشت تلفن دو روز قبل با او صحبت کرده بود . اما ماری متوجه هیچ چیز ناراحت کننده ای از او نشده بود . 

ولی صحنه ناراحت کننده ای بود و بسیار شبیه به یک خودکشی!

کمیسر متوجه قوطی رنگ مو در کمد شد . کمی جلوتر آمد و در صورت مقتول نگاه کرد ..

چروک دور چشمش زیاد بود و چشمانش بسته شده بود . هیچ کس متوجه نشد که این یک خودکشی بود یا یک قتل عمد گروهی .

  • دوشنبه ۱۲ تیر ۹۶

دومین تنفر : موسیقی بنیامین.ریمیکس

بشنویم

  • سه شنبه ۶ تیر ۹۶

مدیر مدرسه

 

با قلم جلال آل احمد نمی دانم چه قدر آشنایی دارید ولی این کتاب داستان یک مدیر مدرسه را روایت می کند که به تازگی به مدرسه ای منتقل شده و اتفاقاتی برای وی می افتد . داستان عادی ایست و به اندازه سه تار به نظر من قدرت ندارد . اما قلم خوبی دارد و به نظر من یک حس عجیبی هم دارد . داستان طوری نوشته شده که انگار مدیر مدرسه احوالات مهم روزانه اش را بازگو می کند و اتفاقاتی عجیبی که در فضا می افتد . نظر شما چیست؟ شما هم‌ آیا این کتاب را مطالعه کرده اید؟

  • پنجشنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۶

لباس نو

لباس نو

محسن چاوشی

برای دانلود و گوش دادن به ادامه مطلب بروید

  • پنجشنبه ۷ ارديبهشت ۹۶

برف چارتار

برف . چارتار

امروز این موزیک رو به شما عزیزان معرفی می کنم . ملودی عالی گرچه برام ملودی تکراری بود ولی تغییر یه ملودی خوب انجام شده و پیشنهادش می کنم

دریافت از بیپ تیونز به صورت قانونی

  • يكشنبه ۳ ارديبهشت ۹۶

لحظه شیرین

لحظه شیرین - تنظیم مجدد

این موزیک پر انرژی به شدت پیشنهاد می شود . باشد که سال پر انرژی رو شروع کرده باشید

دریافت قانونی از بیپ تیونز به صورت رایگان با کیفیت بالا

 

  • يكشنبه ۲۰ فروردين ۹۶

دونیت

سایت دونیت

کمک کردن عمل پسندیده ایست. هم انسانی و وجدانی و هم در آموزه های دینی ما بهش اشاره شده. اگر یک بستری هم باشه که این امر رو روحات کنه چه بهتر . امروز قصد دارم سایتی رو معرفی کنم که این اجازه رو به شما میده که بتونید به افراد کمک کنید . خود سایت در این ویدیوتوضیحاتی رو داده ولی به طور خلاصه بخوام عرض کنم به عنوان مثال فرض کنید که شخصی یک پروژه ای رو قرار هست شروع کنه ولی به لحاظ مالی دچار مشکل هست و نمی تونه اون پروژه رو شروع کنه. ایشون به سایت دونیت مراجعه می کنه و طرح کلی رو مطرح می کنه و پس از رای داوران پروژه ایشان برای جمع آوری کمک روی سایت قرار داده میشه . هر شخصی به اندازه توان خودش مبلغی رو کمک می کنه و در آخر مبلغ به اون شخص تحویل میشه و بعد آن شخص روی پروژه مورد نظر کار و تلاش می کنه و اون پروژه رو شروع می کنه . اگر دوست دارید به پروژه ها کمک کنید یا در کار خیری سهیم باشید حتما به این سایت مراجعه کنید . می تونید داخل خود سایت اطلاعات کاملتری بگیرید و با مطالعه بخش هایی که قرار دادن به آنها اعتماد کنید . پس وقتشه دست به کار بشین .

ورود به سایت دونیت

  • چهارشنبه ۹ فروردين ۹۶
برای مشاهده وبلاگ شخصی من : hatefblog.ir
پیشنهاد‌های هاتف
Designed By Erfan Powered by Bayan