هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

سریال : زخم کاری (ایرانی)

نکته مهم : متن زیر ممکن است قسمتی از داستان را لو بدهد

قرار نیست قسمت آخر زخم کاری رو دانلود کنید . قراره در مورد این سریال کمی بنویسم . اگر بخوام یه امتیاز کلی به این سریال بدم ، قطعا امتیازم خوب نیست . یعنی حتی از نصف هم پایین‌تر خواهد بود . دلیلش رو می‌گم . سریال در ابتدا بسیار خوب و قدرتمند شروع شد . بازی خیلی خوبی که سیاوش طهمورث به نمایش گذاشت. آرام آرام داستان به زیبایی شکل گرفت . بازیگرها شاید بهترین خودشون رو ایفا می‌کردند. اما دو ستاره جدید حرفی برای گفتن نداشتن . بازی بسیار مقوا که باعث می‌شد دل رو بزنه . انگار که یک آدم عادی که تجربه‌ای در بازی نداره رو کارگردان آورده تا توی این سریال معرفی‌شون کنه . گرچه در ادامه داستان برعکس می‌شه.

مالک که مدتی پادوی حاج عمو بود و بعد اون رو می‌کشه و درنهایت زخم‌هایی بهشون می‌زنه که کاری بود . و درنهایت بهش زخمی میزنن که کاریه و شاید بشه گفت زخم آخری که زده شد یک زخم کاری بود . همانطور که گفتم بازی جواد عزتی در ابتدای سریال بسیار بی‌نقص بود . گرچه معتقدم در شنای پروانه بازی بسیار زیباتری رو به نمایش گذاشت (بعدا در مورد این هم توضیح خواهم داد) . روند داستان در نه تا ده قسمت اول بسیار کند و آهسته پیش می‌رفت و اینطور به نظر می‌رسید که حداقل با یک سریال ۴۵ قسمتی طرف هستیم و حالا حالا ها قرار نیست به پایان سریال برسیم. به طوری که وقتی نوشت قسمت ۱۵:آخرین قسمت ، شوکه شدیم که اصلا چطور می‌خواهد داستان را تمام کند؟؟ سریال تا قسمت ده واقعا حرفی برای گفتن داشت و شاید می‌شد رقیب خیلی خوبی برای  قورباعه باشد و اما اینطور نشد . ناگهان از قسمت ۱۰ آرام آرام داستان با یک پاشیدگی عجیبی روبرو شد و ساختارش را برهم زد . سریال واقعا ارزش پرمخاطب شدن در قسمت‌های ابتدایی را داشت . اما ناگهان در وسط‌ها خط داستان به صورت یک خط صاف درآمد و هیچ چیز خاصی نداشت و درنهایت در قسمت‌های پایانی با افت بسیار شدید روبرو شد . استفراغ‌های جواد عزتی این را در ذهن تبادر می‌کرد که شاید لیدی مبکث همان جواد عزتی باشد که از عذاب وجدان کارهایی که کرده نمی‌تواند به سادگی زندگی کند و دایم می‌ترسد . شاید در همین حد خلاقیت که درنهایت بدانیم لیدی مکبث در حقیقت همان سمیرا بود برای این سریال کافی بود. سریال در قسمت‌های آغازین حرف‌های زیادی برای گفتن داشت و بسیار جذاب و جالب بود و ناگهان در قسمت‌های پایانی درست وقتی که به آخرش می‌رسه و همه نمی‌کشن تمام شد . تدوین خوب نبود .قسمت تصادف سمیرا در یک کلام افتضاح بود . یعنی کار در حد کارهای ایرج ملکی پایین آمده بود . از کارگردان که ماجرای نیمروز را به آن تمیزی درآورده بود‌، واقعا چنین پایانی واقعا مضحک بود . ناگهان یک هو دختر مالک مرگ مغزی می‌شود و ناگهان مالک همه چیز را به میثم می‌سپارد و .... وقتی که می‌گم داستان ناگهان افت کرد دقیقا دارم از یک همچین چیزی صحبت می‌کنم . درنهایت فیلم می‌توانست در یک مجموعه ۵ قسمتی خلاصه شود و اصلا نیازی به آن پیچیدگی‌های ابتدای سریال نداشت وقتی که قرار بود به این شکل آبدوخیاری به پایان برسد. داستان فاز معنوی برداشت که مالک دختر ناصر را زد و دخترش خورد و چوب خدا صدا ندارد . برای همینه که می‌نویسم سریال ارزش دیدن ندارد و آنطور که در قسمت‌های آغازین شروع شد ، در قسمت‌های پایانی به اتمام نرسید و آبدوغ‌خیاری شد .  مالک به سادگی کشته شد و درنهایت سریال کاملا با ضعیف ترین احتمال به پایان رسید . و درنهایت امپراطوری به میثم رسید. بازی میثم در ابتدای سریال بسیار بد بود و در انتها آرام آرام داشت شخصیت شکل می‌گرفت و بازی میثم بهبود پیدا می‌کرد که سریال تمام شد! یعنی کارگردان نتوانسته از بازیگرانی که به عبارتی ستاره‌های جدید هستند بازی بکشد و آنها را بدرخشاند . بازی‌های دیگر بازیگران هم در ابتدای سریال بسیار عالی و در انتهای سریال گویی که مهدویان حسابی خسته شده باشد و کاری به بازیگرانش ندارد آرام آرام افت می‌کند و انگار بازیگران دیگر نایی ندارند و شاید وقتی فهمیدند پایان داستان این است دیگر خیلی برای بازی انرژی نمی‌گذارند. بازگشت ناصر می‌توانست داستان‌های زیادی را ایجاد کند. ولی درنهایت با همان جمله که پرونده شان باز است نشان داد که آن‌ها هم به سزای اعمالشان خواهند رسید.

سریال باگ‌های زیادی داشت که می‌توان گفت که رئال نیست. اینکه تو انقدر راحت بتوانی آدم بکشی و فرار کنی و راحت بتوانی مواد را گردن شخص دیگری بیندازی با پرداخت پول و یا ناگهان ۲۰ تا انبار لاستیک را به سادگی آتش بزنی و .. نمی‌گم نمی‌تواند وجود داشته باشد اما.. من حداقل نتوانستم انقدر ساده باور کنم. من نتوانستم باور کنم که به سادگی یک جسد از وان حمام پیدا می‌شود و پزشکی قانونی به سادگی اجازه می‌دهد جنازه دفن شود و درنهایت لیدی مکبث بومی مان کف حمام را از عذاب وجدان کشستن لرد بشوید تا خون را تمیز کند ! بومی کردن به نظر من همیشه جواب نمی‌دهد مگر بخوای اثر خارق‌العاده‌ای را پدید بیاوری.

در نهایت اصلا دیدن این فیلم را پیشنهاد نمی‌کنم. این فیلم دیدنش زمانی ارزش داشت که قسمت‌های بعد هنوز نیامده بود و هیچ کس نمی‌دانست که آخرش چه می‌شود . اما حالا که همه قسمت‌های آن آمده و می‌توان حسابی آن را مورد بررسی قرارداد به نظر من سریالی بود که می‌توانست به طلایی ترین آثار مهدویان تبدیل شود و اما نتوانست و درنهایت در همان جای خودش ماند و از آثار قبلی مهدویان جلو نزد! گرچه در ابتدای سریال انتظار داشتیم که با یک سریال عالی روبرو شویم . هرگز در هیچ جایی از زخم کاری ننوشته بودم چون می‌خواستم با دیدن آخرین قسمت ، قضاوت درست تری داشته باشم و درنهایت این شکلی نشود که در ابتدای زخم کاری در مورد آن بنویسم و تمجید کنم و در نهایت در قسمت‌های آخر از تمجید خود پشیمان شوم . سریال بدی نبود ولی پایان بدی داشت . داستان ناگهان ضعیف شد و بریده شد . شاید در زمان انتشار دیدنش جذاب بود اما در انتها نشان داد که همان کلیشه‌های سریال‌های ایرانیست . نوشتن این مطلب باعث نمی‌شود که ما آثار ایرانی را بکوبیم . به نظر من باید همه آثار را باید دید و به نظر من سینمای ایران دارد روز به روز بهتر می‌شود و پیشرفت می‌کند و این جای خوشحالی دارد. شاید به دلیل پیشرفت سینمای ایران است که به مهدویان بیش از حد داریم سخت می‌گیریم . سریال مهدویان بی‌شک از سریال‌های دیگری که درشبکه‌های نمایش خانگی درست شدند (مانند گیسو و آقازاده و امثالهم) بسیار بسیار جلوتر بود اما با آن شروع ، انتظار پایانی شگفت انگیز می‌رفت که میسر نشد و سریال خیلی سریع و شرحه شرحه جمع شد! درست مثل وقتی که به اوجش می‌رسد یه هو میگن بسه جمع کنین نمایش تمام شد !

داستان : ★★★★★★★★★★

جلوه‌های ویژه :★★★★★★★★★★

کارگردانی : ★★★★★★★★★★

بازی بازیگران: ★★★★★★★★★★

نمره: ★★★★★★★★★★

 

چون من یک جنگجوام ..

من نبردم رو انتخاب می‌کنم چون من یک مبارزم و یک مبارز همیشه نبردش رو در آغوش می‌گیره. و انتخابش می‌کنم چون همیشه از روش رد میشم! و خیلی خیلی قوی و قدرتمندم چون شمشیرم رو از فولاد ساختم و ۱۰۰۰ بار روش کوفتم و حسابی تیزش کردم . و چون سپرم رو برق انداختم تا تو چشم دشمن خوف بندازم .

به زین اسبم بر می‌گردم .. چون قدرتم رو برای بعد از این حسابی جمع کردم . تعظیم نمی‌کنم ! هرگز بیخیالش نمی‌شم ! نمی‌شکنم ! نمی‌ترسم ! و از هر اتفاقی که قراره بیفته شک نمی‌کنم ! و  نگرانش نیستم !‌ 

مثل یک شوالیه .. مثل یک لرد ، در طول شب و روز در جنگ خواهم بود ، از تاریکی شب تا طلوع نور صبح ، راه خواهم رفت و به هم خواهم دوخت . هرچقدر هم سخت باشه فولاد شمشیر و سپر من قوی تره و می‌درخشه و نورش تو هوا پخش میشه ! و زره من رو خواهید دید که چطور توی همه سختی‌ها خواهد درخشید ! و من تسلیم نخواهم شد و شکست نخواهم خورد! و همه چیز را در هم خواهم کوفت !‌ نه نه! اصلا متوقف نخواهم شد چون می‌دونم پیروزی از آن من خواهد بود !‌

چون من یک جنگجوام .. و برای زندگیم و جونم خواهم جنگید مثل یک سرباز کامل در تمام شب ! من تسلیم نخواهم شد و زنده خواهم ماند چون من یک سلحشورم !‌ من قوی ام و به همین دلیله که زنده ام و نفس می‌کشم، زمان پشت زمان پیروز خواهم شد و فاتح خواهم بود ، چون من یک جنگجو هستم! هیچ کسی و هیچ چیزی نمی‌تونه من رو سرنگون و یا شکست بده ، هیچ کس و هیچ چیز نمی‌تونه جلوی من رو بگیره ، من خودم یک ارتش کوفتی ام ،  نه هیچ چیز و هیچ کس نمی‌تونه مانع راهم بشه ، نمی‌تونه من رو از این جنگ بیرون کنه ، و تا آخر زنده موندنم خواهم جنگید و جون سالم به در خواهم برد چون من یه جنگجوی دلیر هستم ! هرچقدر هم سخت بشه به زانو در می‌آورم و زانو نمی‌زنم ! 

 

همش همینه و همین خواهد بود . تا زمانی که خورشید طلوع کنه ..

چون که من یک جنگجوام !

کریتیو کامنز یا همان داستان حق نشر (کپی‌رایت) با طعم ازادی :)

در گذشته ، کتاب‌ها و آثار به صورت محدود ساخته و به فروش می‌رسیدند. اما پس از آمدن امکان نشر و دستگاه‌هایی که می‌توانست به صورت گسترده از یک اثر کپی بگیرد زمان آن رسید تا حقوق ناشرها حفظ شود و هرکسی نتواند اثر شخص دیگری را دریافت و با کپی ، خودش سود بزرگی به جیب بزند. از طرفی سرقت آثار ادبی نیز مرسوم نبود. . برای همین داستان کپی رایت (حق نشر) شروع شد . اما اکنون که دستگاه‌های چاپ به حد قابل قبولی پیشرفت کردند و عصر دیجیتال نیز آغاز شده و به سادگی شما می‌توانید آثار دیجیتال رو کپی کنید ، پس قوانین سفت و سخت‌تری برایش تدوین شد .

یک قانون بزرگ جهانی برای کپی رایت وجود ندارد. لزوما دو کنسرسیوم بین‌المللی هستن که به صورت معاهدات از کشورهای عضو می‌خوان که قوانینی رو تصویب کنند که این حقوق رعایت بشه. کلا دو کنوانسیون برای این مساله وجود داره که یکیشون کنوانسیون برن و دیگری کنوانسیون جهانی نشر یا همون قراداد ژنو عه که ایران عقب مونده و مزخرفمون متاسفانه در هیچ‌کدوم از این‌ها عضو نیست! درسته که داخل ایران قواینی برای حق نشر وضع شده و در دادگاه‌های کشور قابل پیگیریه ، اما این قوانین تنها شامل آثار ((( داخلی ))) !‌ تاکید می‌کنم آثار ((داخلی)) است و شامل آثار خارجی نمی‌شود . (مثل خیلی از کتاب‌ها که در ایران ترجمه شدند ولی هیچ جق نشری به نویسنده پرداخت نمی‌کنند) . شما به سادگی می‌توانید آثار خارجی‌ها رو بدزدین و در ایران پخش کنید و ازش هم پول دربیارید. متاسفانه ایران جزو این دو کنوانسیون نیست و به عبارتی بهشت دزدان معنویه (جدای از بهشت دزدان اقتصادی)

حالا کاری با این داستان نداریم . می‌خوایم کلا فارسی صحبت کنیم .برای همین ما به Copy right میگیم حق نشر (و کلا با copy write) فرق دارد. قوانین سفت و سختی که باعث حفاظت معنوی آثار می‌شود . اگر یک اثری شامل حق نشر باشد یعنی که کلیه حقوقی که در ادامه به آنها اشاره می‌شود تنها و تنها در انحصار شخص تولیدکننده و یا تحت قراردادی در انحصار ناشر آن می‌باشد . تولید مجدد اثر ، خلق اثرات و کارهای مشتق شده (کارهای دیگر بر مبنای کار اصلی)، توزیع نسخه های کار با فروش، اجاره یا انتقال مالکیت دیگر، انجام کار به صورت عمومی، نمایش کار به صورت عمومی از مواردی است که این حقوق اثر را حفظ می‌کند. که مالک اثر نیز می‌تواند تحت قراداد‌های مختلف این حقوق را به دیگران اعطا نماید.

همین قانون به نوشته‌ها ، موسیقی ها ، آثار هنری دیگر و همچنین نرم‌افزارها و دیگر چیزها تعمیم داده شد. به طوری که حتی نرم‌افزارها هم شامل حق حق نشر می‌شدند .  این قوانین سفت و سخت بودند و اصولا هرکسی که دوست داشت آثار آزاد را تولید کند عملا تحت این قانون قرار می‌گرفت . تا اینکه دوستی اومد گفت چه کاریه . ما میایم یه چیزی به اسم کپی لفت درست می‌کنیم . چون right عملا هم به معنی حق و هم به معنی راست بود که کپی لفت (برعکس رایت) درست شد که تحت قوانینی اجازه می‌داد که افراد آثارشون رو منتشر کنند . کپی لفت توسط برنامه‌نویسان ایجاد شد برای اینکه بتوانند نرم افزاری که نوشتند را به سادگی در اختیار بقیه افراد قرار دهند و عملا همه باهم بتوانند به سادگی آن را توسعه دهند و بهتر کنند!‌ که بعد‌ها تبدیل به لایسنس GPL که درست کننده‌اش آقای استالمن افسانه‌ای بود شد . نرم افزار‌هایی که تحت این لیسانس منتشر می‌شوند شامل این آزادی‌ها خواهند بود :

آزادی صفر: کاربر باید اجازه داشته باشد نرم‌افزار را به هر منظوری که نیاز دارد اجرا کند.
آزادی یک: کاربر باید اجازه داشته باشد کد منبع (Source Code) نرم‌افزار را مطالعه کرده و مطابق با نیاز خود تغییر داده یا اصلاح کند، برای این منظور باید کد منبع به نحوی در اختیار کاربر قرار داده شود.
آزادی دو: کاربر باید اجازه داشته باشد با اهداف تجاری یا غیر تجاری، اقدام به بازنشر نرم‌افزار مورد استفاده خود کند.
آزادی سه: کاربر باید اجازه داشته باشد با اهداف تجاری یا غیرتجاری، نرم‌افزاری که کدهای منبع آن را تغییر داده یا اصلاح کرده را منتشر کند

دلیل ساختن این لایسنس این بود که اولا مثل کپی رایت سفت و سخت نباشه . بشه راحت و آزاد و رایگان باهاش کار کرد. اما اگر خیلی ول می‌کردنش هرکسی می‌تونست کار کسی دیگه رو بدزده و بعد بفروشه. پس این آزادی ها رو گذاشتن که کسی سو استفاده نکنه. اگر هاتف یک نرم افزار تحت GPL منتشر کرد به رایگان ، علی می‌تونه نرم افزار هاتف و برداره کد‌هاش و کامپایل کنه و ممکنه امکاناتی هم توش بذاره ولی اون هم باید نرم افزارش رو GPL منتشر کنه. یا حداقل می‌تونه اون قسمتی که خودش طراحی کرده رو به فروش بگذاره ولی نمی‌تونه اون رو ببنده و یا از این آزادی‌ها عدول کنه. باید باز با GPL منتشر بشن .

که این خود باعث پیشرفت چشمگیر دنیای سیستم‌عامل‌ها و نرم افزارها شد . و درنهایت افرادی که خیلی دیگه فیلسوف بودن و از دنیا بریده بودن تصمیم گرفتند چیزی رو به اسم Public Domain به وجود بیارن که تمامی این محدودیت‌ها رو از بین می‌برد. وقتی اثر و یا نرم افزاری تحت لیسانس PD منتشر شد یعنی که ناشر و یا سازنده اون تمامی حق و حقوق رو از خودش سلب کرده و افراد می‌تونن با اون اثر هرکاری دلشون خواست کنند .می‌تونن رایتش کنن رو سی دی و بفروشن و هزار تومنم به سازنده اثر پول ندن.

این قوانین برای نرم افزار بیشتر صدق می‌کرد. اما دنیای هنر و ادبیات و غیره که هنرمندانش مشغول تولید آثار بودند ، نمی‌توانستند تحت لایسنس GPL فعالیت کنند . تا اینکه سازمان کریتیو کامنز به وجود اومد . یا همون CC خودمون که خیلی جاها دیدیمش . این سازمان یک سازمان بدون سوده که پروانه‌های مختلفی رو برای نشر تولید کرده است . این پروانه‌ها حالا بسیار ساده‌تر و قابل فهم‌تر از همون کپی رایت خودمونه . یعنی به کسی که از این پروانه‌ها استفاده می‌کنه اجازه می‌ده که قشنگ مشخص کنه که کدوم حق رو به بقیه افراد می‌ده و کدوم حق رو به بقیه افراد نمی‌ده . این یک قدم جلوتر از همون داستان کپی‌رایت خودمونه. یعنی شما با این اجازه نامه می‌تونین بگین که چه حق هایی پیش شما محفوظه و دیگر افراد و ناشران اون حق رو ندارند و چه حق هایی رو شما به اون‌ها می‌دین . این اجازه نامه‌ها متنوع هستند که به توضیح اونها خواهم پرداخت .

لایسنس‌های creative commons

کلا شش نوع لایسنس در CC وجود دارد :

CC - BY

این مجوز به استفاده کنندگان (ReUsers) این اجازه رو می‌ده که اثر رو در هر قالبی توزیع ، بازسازی، اقتباس در هر مدیومی کنند مادامی که اثر رو به خالقش نسبت بدند. یعنی مادامی که شما اثر رو به خالقش نسبت می‌دید می‌تونید این اثر رو پخش و توزیع کنید و یا بازسازی و اقتباس کنید. علامت آدمک(BY) که در مجوز نشان داده شده به این معنی است که باید به سازنده و خالق نسبت داده شود و همیشه روی آن نام سازنده ذکر شود . مجوز همچنین استفاده تجاری را نیز می‌دهد

CC - BY-SA

این مجوز به استفاده کنندگان (ReUsers) این اجازه رو می‌ده که اثر رو در هر قالبی توزیع ، بازسازی، اقتباس در هر مدیومی کنند مادامی که اثر رو به خالقش نسبت بدند. در کنار نسبت دادن به خالق اثر همچنین درصورت بازسازی ، اقتباس ، ترکیب مجدد و یا توزیع کنید شما باید اثر اصلاح شده و یا توزیع شده و یا ترکیب مجدد شده و یا اقتباس شده خودتون رو تحت شرایط یکسان مجوز بدید . علامت C برعکس (SA) به معنی این است که اثر توزیع شده و یا تولید شده و.. بایستی حتما تحت همین مجوز منتشر شوند و شما حق ندارید لایسنس اون رو تغییر بدید و تحت پروانه دیگه منتشر کنید! همچنین علامت آدمک(BY) که در مجوز نشان داده شده به این معنی است که باید به سازنده و خالق نسبت داده شود و همیشه روی آن نام سازنده ذکر شود . مجوز همچنین استفاده تجاری را نیز می‌دهد .

CC - BY-NC

این مجوز به استفاده کنندگان (ReUsers) این اجازه رو می‌ده که اثر رو در هر قالبی توزیع ، بازسازی، اقتباس در هر مدیومی کنند مادامی که اثر رو به خالقش نسبت بدند. در کنار نسبت دادن به خالق اثر شما حتما باید این اعمال را در شرایط غیر تجاری انجام دهید! یعنی شما به هیچ عنوان حق تجاری‌سازی و درآمد‌زایی از اثر را ندارید! یعنی بطور مثال اگر اثر یک تصویر بود ، شما حق ندارید از تصویر مورد نظر که تحت این پروانه منتشر شده در پروژه‌های تجاری که از آنها درآمد کسب می‌کنید استفاده کنید (بطور مثال استفاده از موسیقی‌هایی که با این پروانه ایجاد می‌شوند اما توسط تدوین‌گرها در ویدیوها قرارداده می‌شوند و برای ساخت ویدیو از کارفرما درآمد کسب می‌کنند ) . این پروانه انجام این کار را از استفاده کنندگانش سلب می‌کند.علامت آدمک(BY) که در مجوز نشان داده شده به این معنی است که باید به سازنده و خالق نسبت داده شود و همیشه روی آن نام سازنده ذکر شود . مجوز همچنین استفاده تجاری را نیز می‌دهد . علامت دلاری که روی آن خط خورده (NC) نیز به این معنی است تنها و تنها استفاده غیرتجازی از اثر اجازه داده شده است .

CC - BY-NC-SA

این مجوز به استفاده کنندگان (ReUsers) این اجازه رو می‌ده که اثر رو در هر قالبی توزیع ، بازسازی، اقتباس در هر مدیومی کنند مادامی که اثر رو به خالقش نسبت بدند. در کنار نسبت دادن به خالق اثر همچنین درصورت بازسازی ، اقتباس ، ترکیب مجدد و یا توزیع کنید شما باید اثر اصلاح شده و یا توزیع شده و یا ترکیب مجدد شده و یا اقتباس شده خودتون رو تحت شرایط یکسان مجوز بدید . همچنین شما حق استفاده از اثری که تحت این پروانه منتشر شده بصورت تجاری ندارید و تنها وتنها بایستی به صورت غیرتجاری استفاده شود علامت C برعکس (SA) به معنی این است که اثر توزیع شده و یا تولید شده و.. بایستی حتما تحت همین مجوز منتشر شوند و شما حق ندارید لایسنس اون رو تغییر بدید و تحت پروانه دیگه منتشر کنید! همچنین علامت آدمک(BY) که در مجوز نشان داده شده به این معنی است که باید به سازنده و خالق نسبت داده شود و همیشه روی آن نام سازنده ذکر شود . مجوز همچنین استفاده تجاری را نمی‌دهد . علامت دلاری که روی آن خط خورده (NC) نیز به این معنی است تنها و تنها استفاده غیرتجازی از اثر اجازه داده شده است .

CC - BY-ND

این مجوز به استفاده کنندگان (ReUsers) این اجازه رو می‌ده که اثر رو در هر قالبی توزیع و یا کپی در هر مدیومی کنند مادامی که اثر رو به خالقش نسبت بدند و دقیقا آن را به همان شکل منتشر کنند. تنها مجاز به کپی و توزیع اثر بصورت غیرتطبیغی هستید! علامت آدمک(BY) که در مجوز نشان داده شده به این معنی است که باید به سازنده و خالق نسبت داده شود و همیشه روی آن نام سازنده ذکر شود . علامت مساوی (ND) نیز یعنی هیچگونه مشتق و یا اقتباس از اثر مجاز نیست . همچنین آثار منتشر شده تحت این پروانه می‌توانند به صورت تجازی نیز استفاده شوند.

CC - BY-NC-ND

این مجوز به استفاده کنندگان (ReUsers) این اجازه رو می‌ده که اثر رو در هر قالبی توزیع و یا کپی در هر مدیومی کنند مادامی که اثر رو به خالقش نسبت بدند و دقیقا آن را به همان شکل منتشر کنند. تنها مجاز به کپی و توزیع اثر بصورت غیرتطبیغی هستید! همچنین شما حق استفاده از اثر بصورت تجاری نخواهید داشت! علامت آدمک(BY) که در مجوز نشان داده شده به این معنی است که باید به سازنده و خالق نسبت داده شود و همیشه روی آن نام سازنده ذکر شود . علامت مساوی (ND) نیز یعنی هیچگونه مشتق و یا اقتباس از اثر مجاز نیست. مجوز حق استفاده تجاری را نیز نمی‌دهد . علامت دلاری که روی آن خط خورده (NC) نیز به این معنی است تنها و تنها استفاده غیرتجازی از اثر اجازه داده شده است .

CC0

این مجوز ابزار وقف عمومی است که به سازندگان و خالقان اثر این اجازه را می‌دهد که کلیه حقوق نشر خود را رها کنند و آثار خود را به صورت کاملا آزاد و عمومی منتشر کنند . مجوز CC0 به استفاده کنندگان آن اجازه می‌دهد بدون هیچ شرطی اثر را در هر قالب و یا رسانه‌ای توزیع،ترکیب مجدد و یا کپی کنند .

 

حال با کریتیو کامنز به طور کلی آشنا شدید و وقتی در وبسایتی مشاهده می‌کنید که این وبسایت تحت پروانه کریتیوکامنز منتشر می‌شود ، دقیقا می‌دانید که هر پست کدام یک از مجوز‌ها را دارد . همچنین در یوتیوب نیز این امکان قرار داده شده و شما می‌توانید ویدیوهایتان را تحت این پروانه‌ها منتشر کنید.همچنین از امروز به بعد کلیه ویدیو‌ها ، پادکست‌ها و پست‌های بنده تحت همین پروانه منتشر خواهند شد. در صورتی که هیچ اشاره‌ای به پروانه نشده باشد ، پروانه عمومی که در گوشه وبلاگ موجود است شامل مطلب خواهد شد. در غیر این صورت در داخل پست نوع پروانه اثر ذکر خواهد شد .

همچنین برای مشاهده پروانه هاتف به این لینک مراجعه نمایید : پروانه متعلق به ویدیو‌ها و دیگر آثار هاتف

 

شما می‌توانید برای مطالب و محتوایی که تولید می‌کنید نیز از این پروانه‌ها استفاده کنید . همچنین این پروانه‌ها به صورت رایگان و ترجمه شده برای افرادی که انگلیسی بلد نیستند بزودی در وبسایت بنده قعال خواهد شد . در صورتی که نویسنده و یا خالق آثار هستید و نگرانی مبنی بر انگلیسی بودن پروانه‌های کریتیوکامنز دارید و نگرانید که ممکن است افرادی که زبان بلد نیستند متوجه مفاد پروانه نشوند ، بزودی در آدرس زیر ترجمه تمامی پروانه‌ها در اختیار دوستان قرار خواهد گرفت تا بتوانند از آن استفاده کنند.

cc.hatefix.ir

 

وقتش شد ..

علی ، پسری حدودا ۲۸ ساله ، لیسانس مدیریت ، کارمند ، وضعیت مالی متوسط نزدیک به خوب

فریبا ، دختری حدودا ۲۷ ساله ، فوق دیپلم حسابداری ، بیکار ، وضعیت مالی متوسط نزدیک به بد

و اما علی بسیار فریبا را دوست داشت . آنقدر دوستش داشت که نمی‌دونست از این عشق سر به کجا بگذارد . علی هر روز صبح از خواب بیدار می‌شد و پیامی به فریبا می‌داد و احوالش را می‌پرسید. اما فریبا خواب بود . برای فریبا ویس‌های زیادی می‌فرستاد و حسابی قربون صدقه‌اش می‌رفت. و سپس کار خودش رو شروع می‌کرد . فریبا لنگ ظهر از خواب بیدار می‌شد و جواب علی را نمی‌داد. علی ساعت چهار بعد از ظهر از سرکار بیرون می‌اومد و به فریبا زنگ می‌زد. می‌پرسید که نبودی و پیام دادم جواب ندادی . فریبا جواب می‌داد که حال و حوصله نداشته و اصلا وارد تلگرام نشده . علی باز قربون صدقه فریبا می‌رفت . فریبا علی را دوست داشت ولی می‌گفت که پررو می‌شه. باید همیشه تو کف بمونه .

هر سری علی و فریبا بیرون می‌رفتن ، زهرمار علی می‌کرد .داد و بیداد و دعوا. درنهایت علی کوتاه می‌اومد و با اینکه کاری نکرده بود معذرت می‌خواست . فریبا تا تقی به توقی می‌خورد پیشنهاد جدا شدن رو می‌داد و می‌دونست علی انقدر دوستش داره که هرگز قبول نمی‌کنه . فریبا همیشه توی جمع علی رو خورد می‌کرد . مسخره اش می‌کرد و با دوستاش می‌خندید . همیشه تهدید می‌کرد که پسرهای زیادی کشته مرده منن. تو افکارش این بود که اینطوری اگر به علی بی‌مهری کنه ، علی هار نمیشه و همیشه میمونه. اما علی تحمل می‌کرد و همیشه فریبا را دوست داشت. فریبا چند بار علی را جلوی دوستانش کتک زده بود و علی فقط سرش رو پایین انداخته بود . معمولا فریبا پیام‌های علی را جواب نمی‌داد. علی بهش زنگ می‌زد رد تماس می‌داد . وقت‌هایی که علی حسابی کار واجب داشت و یا نگران بود ، فریبا یا گوشیش رو خاموش می‌کرد و یا علی رو بلاک می‌کرد که بتونه به بقیه کارهاش توی فضای مجازی برسه . همیشه علی رو تحقیر می‌کرد . اما علی هیچگاه از گل نازکتر به فریبا نگفت . علی بارها توی اینستاگرام ، استوری زده بود و حسابی عاشقانه به فریبا ابراز علاقه کرده بود. اما فریبا اصلا کوچکترین واکنشی نشان می‌داد. اما برای استوری عطسه کردن رفیق و رفقایش حسابی سنگ تموم می‌گذاشت و استوری می‌ذاشت براشون. مخصوصا دوستای عادی پسری که داشت . یا فالورزهای خیلی صمیمی . علی هروقت لباس برای فریبا می‌خرید نه تنها تشکری نمی‌شنید بلکه توهین هم می‌شنید که لباسی که خریده زشت است و همانجا به دوستانش و یا اعضای خانواده اش می‌بخشید و با این حرف که این سطح سلیقه ننته برای من نگیر ، علی را تحقیر می‌کرد . هر وقت علی دیر جواب می‌داد علی را به فحش می‌کشید که کدوم گوری بودی و باز چه غلطی می‌کردی . هر دستوری می‌داد علی بی چون و چرا انجام میداد. برایش گوشی خوب اندرویدی خرید . لپ تاپش را به فریبا داد . برای فریبا گواهینامه گرفت . پول دوره‌های هنری فریبا را میداد و از فریبا سردی و تحقیر می‌دید. فریبا هر از چندگاهی به او میگفت که دوستش دارد ولی بیشتر مواقع اذیت می‌کرد .

دوستان فریبا بارها به او گوشزد کردند که فریبا علی عاشقته باشه ! ولی داری زیاده روی می‌کنی! یه روز خسته میشه و میره ها!! و فریبا میگفت علی برای من میمیره و میدونه منم براش میمیرم . منتها باید سفت و سخت باشی تا هیچ وقت براش تکراری نشی و همیشه دنبالت باشه. گوش نکرد .. یک سال گذشت و تلفن‌های علی را بد پاسخ می‌داد. به علی توهین می‌کرد. علی را تحقیر می‌کرد . سال دوم گذشت .. باز فریبا علی را تحقیر می‌کرد. دعواهای بزرگی که فریبا علی را می‌شست و می‌گذاشت کنار و باز علی با التماس رابطه‌اش را نگه می‌داشت. هرگز اجازه نداد حتی یک بار با او به علی خوش بگذرد. حتی با وجود صیغه محرمیت حتی نگذاشت علی به او دست بزند . سال سوم هم به همین منوار گذشت . علی هیچ تبریکی از فریبا ندید. حتی تبریک‌های تولد ولی همیشه چنان فریبا را در روز تولدش سورپرایز میکرد که فریبا تا نیم ساعت خوشحال سورپرایز بود و حسابی قربان صدقه علی اش می‌رفت و بعد دوباره همان آش و کاسه. همیشه تولد‌های علی یادش می‌رفت. چیزهای مهمی در مورد علی یادش می‌رفت و به علی میگفت حالا خیلی مهم هم نیست نمیمیری که. میگی بهم دوباره یادم میاد . سال چهارم شد و وقت ازدواج شد. علی خانه خریده بود. آماده ازدواج با فریبا بود. خیلی خوشحال بود. بعد از چهار سال به عشقش می‌رسید . خیلی خوشحال بودند. فریبا هم کمی با علی نرم شده بود و دیگه فهمیده بود علی رفتنی نیست.

ناگهان یک ماه قبل از عروسی ، درست شب قبلی که قرار بود بروند برای همدیگر حلقه بخرند . شبی که یک هفته بعد قرار بود به محضر بروند و ازدواج رسمی کنند، سر یک دعوای بسیار بسیار بسیار بسیار کوچک ! فریبا گفت که من این عروسی را بهم می زنم و تو باید گورت را از زندگی من گم کنی! و علی گفت باشه فریبا جان! چشم! موفق باشی و خوشبخت بدون من! خداحافظ!

و رفت!

و همه چیز بهم خورد!‌ 

و بعد فریبا ماه‌ها گریه و زاری که غلط کردم . اشتباه کردم . دیگر علی باز نگشت .. و این رابطه تمام شد ! برای همیشه !

اکنون علی با شخص دیگری ازدواج کرده و فریبا هنوز تنهاست.

 

 

** داستان حقیقی است :) اما اسامی تعویض شده اند. **

** بلاخره ظرف آدم‌ها پر میشه .. هرچقدر هم که عاشقتون باشن .. پس مواظب باشید !

فتواهای صد من یه غاز

 

وبلاگ‌ها را دنبال کنیم

سلام. ارتباط وبلاگ‌ها خیلی مهمه . الان سه تا سرویس وبلاگ‌نویسی وجود دارن که دوستای ما توی این سه سرویس وبلاگ‌نویسی وبلاگ می‌نویسن . همانطور که می‌دونین خود سرویس بیان امکان دنبال کردن وبلاگ‌ها رو بهتون می‌ده و شما می‌تونین به سادگی بلاگ‌های بیان رو دنبال کنید و به محض نوشتن پست جدید مطلع بشید. شاید باورتون نشه ولی بلاگفا هم این قابلیت رو داره و به سادگی می‌تونین وبلاگ‌های دوستانتون رو در بلاگفا دنبال کنید. همچنین بلاگ اسکای هم این قابلیت رو داره و به سادگی می‌تونید وبلاگ‌های بلاگ اسکای رو دنبال کنین . ولی چه کاریه که برای دنبال کردن وبلاگ‌های دوستامون بخواهیم بریم داستان رو پیچیده کنیم و سه تا سرویس وبلاگ عضو بشیم . کافیه یه دونه اینو ریدر داشته باشیم و دوستامون رو اونجا اضافه کنیم . تازه امکان دسته بندی هم داره. برای این که این پست طولانی نشه بقیش رو توی ادامه مطلب می‌نویسم .

دلیل حال بدم ..

بعضیا فکر می‌کنن که من هر روز از اینکه نفس می‌کشم در عذابم . افسردگی دارم و آخرهای عمرمه ... ولی من برای خودم ناراحت نیستم! مشکل من مشکل بقیه است نه مشکل خودم ..

من غمگینم چون هموطن من غمگینه . چون همه تو مشکلن . چون انقدر پست و حقیر و خودخواه نیستم که بگم بقیه به جهنم . از خوندن اتفاقای بد اذیت میشم . چون من انسانم . اگر کسی انسان نیست و اینطور چیزها براش مهم نیست ، این مشکل من نیست! من انسانم . من برام مهمه همه آب داشته باشن . برق داشته باشن . بتونن راحت گوشت بخورن . مرغ بخورن . شرایط اقتصادیشون بچرخه. هشتشون گرو نه شون نباشه. درگیر حماقت‌ها و موهومات نباشن . بخونن . شاد باشن .زندگی کنن . اینترنت خوب داشته باشن. پزشک خوب داشته باشن .لباس خوب داشته باشن. رفاه خوب داشته باشن . بتونن مثل آدم برن مدرسه . استرس سر ماه رو نداشته باشن .. جلوی گزارشگر گریه نکنن بگن ای کاش یکی سیانور بده بخوریم بمیریم . من هم بلدم مثل خیلی‌ها پست بشم . بیام توی وبلاگ زر بزنم . هرکسی هم نظر داد پاچه شو گاز بگیرم . من ناراحتم که چرا آدم‌ها دزدی می‌کنن . چرا کلاهبرداری می‌کنن. چرا دروغ می گن . چرا بیشعورن . چرا مهربونی شون مرده . چرا درازای مهربونی ضربه می‌زنن . چرا انقدر خودشون رو به خواب میزنن . چرا دست تو جیب همه می‌کنن . چرا از دهنشون نجاست می‌ریزه تا بقیه رو اذیت کنن . چرا انقدر حقیر و آشغالن و به همه چیز به چشم سطل زباله نگاه می‌کنن. ناراحتی عمومیه! من نمی‌تونم با وجود اینها حالم خوب باشه

وگرنه من سالمم . قوی ام . کلی کار و پروژه دارم . بهترین درسم خوندم . بهترین کارها رو کردم . دنیا رو گشتم . تفریحم رو کردم . همیشه مشکلی برام پیش بیاد راه‌حلش رو پیدا می‌کنم .. واینطور چیزها.. گرچه این روزها واقعا این غم عمومی اجتماع و کرونا و مرگ کلی آدم‌های بیگناه باعث شده فلج شم ... ولی تهش باید بلد شم و همیشه هم شدم! اگر تعداد کشته‌های کرونا برای بعضی عدده برای من غمه! درده! اندوهه!‌ توییت‌ها رو می‌خونم .. ویدیو‌ها رو می‌بینم .. این‌ها انسانن . اینام خانواده ان . اینام ایرانی ان .. من درد می‌کشم .. می‌دونم پدر از دست دادن چقدر بده . رفیق از دست دادن چقدر بده . همسر از دست دادن چقدر بده .. حتی بهش برای شخص خودم فکر می‌کنم بدنم می‌لرزه چون من یه لجن نیستم .. و همش فکر می‌کنم به حال پسر و دخترهایی که بی مادر شدن .. مادر و پدرهایی که بی فرزند شدن .. برادرهایی که بی داداش شدن .. مشکلات شخصی من واقعا خیلی خیلی خیلی خیلی کوچیکتر از این حرفهاست که حتی بهشون فکر هم نکنم .. چون عملا من هیچ مشکل اساسی ندارم که بخوام بابتش نابود بشم .. ولی از ایران نابود شدم .از این آدم‌ها که انقدر راحت میمیرن نابود میشم. از اینکه یک اسکمر حساب یکی رو انقدر راحت خالی می‌کنه نابود میشم . از اینکه می‌رم مرغ فروشی و شاگرد مغازه سر خانمه داد میزنه که آشغال مرغ نداریم خانم برو بیرون همتون الکی میگین برای سگم می‌خوام سگم می‌خوام .. نداریم گمشو بیرون .. من درد می‌کشم.. من از اینکه دوست صمیمیم هر روز داره توی این کرونا دوندگی می‌کنه تا داروهای پدرمادرش رو پیدا کنه ... درد می کشم ... اگر انسان باشی شرف داشته باشی آشغال نباشی درد می‌گیره .. وگرنه اوج دغدغه شخصی من انقدر کوچکه که ... من مثل شما نمیگم پونصد نفر مردن .. من دقیقا مثل همون خانم المیرا شریفی مقدمم که نتونست خبر کشته شدن ۱۲۰۰ تا حاجیمون رو بده و اشکش دراومد!‌ اینها آدمن! آره حالم برای دوستام بده. برای خانواده دور و نزدیکم بده . برای هموطنم بده. آره برای اینها افسرده ام . دلمرده ام . دستم به کار نمی ره .. بهانه میارم .. نقاب میزنم که شادم .. ولی نیستم .. چون من انسانم ... اداشو درنمیارم. ..  وقتی انقدر ظلم رو می‌بینم و می‌بینم نمی‌تونم غلطی کنم میمیرم . دلمرده میشم .شل میشم . درست مثل همون پست که نوشتم .. دیگه دیوونه نیستم. یه گوشه نشتم .. ناراحت و غمگین. .. خسته ... نا ندارم ..  از عوضی بودن آدم‌ها و اینکه نمی‌تونم کاری بکنم اذیت میشم ..

آره من انسانم ... حالا دوباره نقاب رو میزنم . پس رو نوشتم برم سر اصل مطلب . وگرنه خدایی نکرده فکر نکنین که درپاسخ به ناانسانی چیزی این رو نوشتم .. چون عددی نیستن .. دوست داشتم درد دل کنم . با یه تیر دو نشون خورد

 

** آدم‌های مذهبی قابل احترامن تا زمانی که نخوان اذیتت کنن . نخوان توی نظرات زر بزنن. نخوان توهین کنن . داستان اصلا سر مذهبی و غیر مذهبی نیست. بیشعوری ارتباطی به مذهبی بودن و نبودن نداره ... ولی عموما خیلی توسط این مذهبیا اذیت شدم توی نظرات .. باز هم تاکید می‌کنم اگر فاز هدایت برداشتید اینجا چیزی ننویسید که خدایی ناکرده من بی ادبی نکنم که بعدا خودم پشیمون بشم. من این روزها اگرسیو شدم .. راحت تبدیل به یک آدم بد اخلاق میشم که بعدا برام پشیمونی به بار میاره. محترمانه در کنار هم مسالمت آمیز زندگی کنیم. افکار شما به من چه . افکار منم به شما چه! نه؟ اگرم قرار باشه بعدا برای اینکه نظردادم بهتون پاچمو بگیرین لطفا اینجا نظر ندین (مخصوص خواننده‌های رندمه که از قسمت بروز شده ها میان)

الو ..

با شماره 44+ تماس گرفته میشه با شماره عجیب و غریب . سلام خانم . خسته نباشید . من از پشتیبانی اسنپ هستم شما برنده ده میلیون تومان وجه نقد شدید . بهتون تبریک می‌گم . برای دریافت جایزه ما از شما یک سری اطلاعات می‌خوایم . ابتدا شماره تلفن ثابت منزل خودتون رو بگین . حالا طرف میگه مثلا ۹۳۴۲۳۳۰ . بعد میگن خب آدرس منزلتون رو هم بفرمایید . سپس کد پستی . سپس شماره کارت بانکی . سپس cvv2. انقضای کارتتون کی هست ؟ چون اگر کارتتون منقضی باشه نمی‌تونیم جایزه رو واریز کنیم . بسیار عالی. یک پیامک از طرف بانک براتون میاد که تایید کنید که این مبلغ براتون واریز بشه. رمز رو برامون بخونید ..

و درنهایت کل پس‌انداز به علاوه جقوق بازنشستگی پیرزن بیچاره را در یک چشم بهم زدن خالی می‌کنند و بدون خداحافظی قطع می‌کنند! اینها تازه می‌فهمند که مورد کلاهبرداری قرار گرفتند . به همین سادگی . تصمیم به پیگیری می‌کنند به پلیس فتا مراجعه می‌نمایند.

پلیس فتا: اول می‌رین پرینت تلفن تون رو میگیرین که نشون بده تماس داشتید. بعد میرین پرینت حساب بانکی تون رو میگیرین . بعد میایین یک شکایت نامه تنظیم می‌کنین و بعد از شش ماه وارد پروسه میشه و ما شروع به تحقیقات می‌کنیم! . ضمنا رسید پیامک بانک و شماره تراکنش را نیز بایستی از بانک دریافت کنید. ناقابل ۷ میلیون تومان ناقابل از حساب کشده بودند و تنها ۲۰۰ هزارتومان مانده بود. و هنوز درگاه شاپرک آن کلاهبرداران در دسترس و امکان خرید از آنها وجود دارد. داستان این است که ایران بهشت خلافکاران است . برای کسانی که قصد دارند مثل آدم و تمیز کار کنند انقدر مجوز و کوفت و زهرمار و تعهدنامه می‌گیرند که آدم هنگ می‌کند. یک تراکنش هم مشکلی براش پیش بیاد سریع درگاه فروشگاهت رو می‌بندن! اما این کلاهبردارها به سادگی درگاه هم دارن و همه کار هم می‌کنند . به سادگی می‌تونن تا این شکایت و شکایت بازی حسابی سر صد نفر دیگه هم کلاه بذارن و بعد پولاشونم بشورن و تمام بشه بره و بعد شش ماه یه جوجه اسکمر رو دستگیر کنن که پولا رو خرج کرده و حالا باید بره زندان! و پول مردم به همین سادگی رفت! تازه هفت میلیونی که ممکنه تا زمان دستگیری ، بشه چوس میلیون تومان! 

و بعد خیلی‌ها از تغییر اساسی حرف میزنن! برای کشتن یک کشور باید شرافت و انسانیت رو درونش کشت! و ایران کارش خیلی وقته تمومه!

روبیکا = وقاحت

انقدر حقیر و شنیع هستن که حتی نخوام تصویری از رسانه به درد نخورشون منتشر کنم . داستان از این قراره که در راستای طرح به دردنخور حقارت کاربران که در این مجلس در حال کشمکش و تصویب است روبیکا در یک اقدامی ابلهانه ، تمامی صفحات اینستاگرام افراد را خزش و برای آنها در روبیکا (همان امکان معادل اینستاگرام در روبیکا) یک حساب کاربری جعلی ساخته است . این خود خلاف تمامی قوانین موجوده . بعد که مردم اعتراض کردن ، برداشته توضیحات ناکافی داده. ابتدا گفته که بازیکنان پرسپولیس خودشون اکانت ساختن و دروغ می‌گن. دربرنامه تلوزیونی هم باهاشون مصاحبه شده و ورودشون رو تایید کردن . بعد مردم اعتراض کردن که شما برای مردم عادی هم حساب جعلی باز کردید. در پاسخ گفتند که هر شخصی می‌تونه حساب جعلی در روبیکا بسازه! احتمالا اشخاصی ناشناس برای شما حساب کاربری ایجاد کردند .حالا سوال اینجاست که تیک‌های آبی را نیز کاربران ناشناس خودشان به خودشان دادن ؟ این مصداق بارز دروغ و جعل آمار برای نشان دادن یک اقبال عمومی جعلی برای راضی نشان دادن مردم از طرح صیانت است . کار کثیفی که روبیکا منهای وام‌های میلیاردی و رانت‌های عجیب غریب، دست به انجام آن زده است.

سپس برای رفع مشکل ادعا کرده که ابتدا با ارسال مدارک ، هویت حساب را تایید و سپس اکانت را به دست بگیرید و سپس آن را حذف کنید! یک شماره تلفن هم دادند که اگر با آن شماره تماس بگیرید ،طبق قرارداد مخابرات برای روبیکا درآمد درپی خواهد داشت . از شما که مطالعه کننده این وبلاگ هستید خواهش می‌کنم که تحت هیچ شرایطی در این شبکه اجتماعی فعالیت نداشته باشید. در صورتی که فعالیت دارید نیز هرچه سریعتر حساب کاربری خود را حذف نمایید . یکی از دلایلی که من در هیچکدام از این لجن‌های داخلی مثل روبیکا و سروش و گپ و ایگپ و ایتا و.. عضو نمی‌شم ، دقیقا همینه. ضمن عضو نشدن می‌تونید روبیکا رو در گوگل پلی ریپورت بدید. کافیه در قسمت ریپورت قسمت something else رو انتخاب و متن زیر رو بنویسید :

Rubika is creating fake profiles for Iranians by crawling their instagram and twitter accounts without their permission. Rubika violates my privacy and endangers my security.

سپس درخواست خودتون رو ثبت کنید. شاید بپرسید که چه اشکالی دارد . یه اکانتی ساخته شده. اما سوال اینجاست که اگر با همین اکانت عملیات مجرمانه انجام و سپس در دادگاه به همین حساب استناد شود، باز هم به نظرتون فکر می‌کنید اشکالی ندارد؟؟ جعل هویت در حتی قانون داخل ایران شامل مجازات است (یعنی جرم است) و روبیکا به همین سادگی با وقاحت و در روز روشن جرم انجام داده و بایستی پاسخگو باشد! وقاحت هم حدی داشت که دیگه این هم از وقاحت هم رد شد. به عنوان یک آدم آگاه و آشنا عمیقا ازتون درخواست می‌کنم که تحت هیچ شرایطی در این شبکه‌های اجتماعی داخلی ثبت نام ننموده و استفاده ننمایید. این کار توهین به شعور خودتون خواهد بود . بلاخره یک روزی باید این شبکه‌ها تاوان وقاحت‌ها و تجاوزهاشون به قانون رو بدن. اگر نمایندگان مجلس به دنبال صیانت از حق من کاربر هستن ، منتظر اقدام جدی از طرفشان هستیم :)) گرچه انتظاری هم نیست :)))

دیروز مرد ... امروز هم می‌میرد

هاتف دیروز یک دیوانه روانی بود که دلش می‌خواست کارهای بزرگ کند . خودش به خودش وعده می داد که روزی خواهد رسید که کار بزرگی خواهی کرد . هاتف دیروز جنگنده بود . ساز می‌زد . کد میزد و آرزوی یک روز بهتر همیشه توی سرش میچرخید . هاتف دیروز دلش می‌خواست خوشحال باشه . دلش می‌خواست ویدیو یوتیوب بسازه . دلش می‌خواست توی هر سوراخی چوب کنه . دلش می‌خواست یاد بگیره . امتحان کنه. هاتف دیروز آدم‌ها رو دوست داشت . هاتف دیروز مهربون بود . هاتف دیروز آدمی بود که اگر می‌خواست به هدفی برسه روزی ۱۰ ساعت براش می‌ذاشت . هاتف دیروز هاتفی بود که اگر از وبلاگ موفق می‌شدی بهش پیام میدادی انقدر باهات مهربون و خوب بود که انگار صد ساله همو می‌شناسین . هاتف دیروز می‌خندید و آهنگ‌های پرانرژی و شاد گوش میداد. هفته‌ای یه فیلم و می‌دید و سه تا کتاب رو می‌خوند. عصبانی میشد. تو وبلاگش حرف میزد . نقد می‌کرد . فحش میداد . ظلم رو قبول نمی کرد . توی روی همه وامیستاد . ذلت نمی‌پذیرفت . خودش اضافه خدمت می‌خورد ولی مرخصی کسی دیگه رو انجام میداد. حتی انقدر مهربون بود که برای خیلی‌ها خیرش می‌رسید . کمک می‌کرد و پول قرض میداد . دونیت می‌کرد . کادو میداد . در مورد هر موضوعی آدم‌ها رو ‌آگاه می‌کرد . سعی می‌کرد به علاوه دوست خوب ، منتور خوبی هم باشه . دل می‌خواست تغییر ایجاد کنه.

ولی هاتف امروز یه آدم آرومه. بیشتر مواقع غمگین و افسردست. بی انرژیه . امیدی به اینده نداره. بیخیال کارهای بزرگ شده. توی طول روز بیشتر از یک ساعت تمرکز نداره. شب‌ها نمی‌تونه بخوابه. تپش قلب داره و کاری نمی‌تونه کنه. دیگه ساز نمی‌زنه. دستش به کد نمی‌ره. آرزوهاش توی دلش مردن.  آرزوهای خیلی خیلی شخصیش هم که درونش دست نخورده موندن. هاتف امروز خوشحال نیست. دلش هم نمی‌خواد خوشحال باشه. هاتف امروز دلش می‌خواد وقتی بهش میگن روزی ۶۰۰ نفر راااحت دارن می‌میرن و یه سری حرومزاده انگار نه انگار که اینا آدمن ، دارن .... . هعی .. هاتف امروز عضبانی و متنفره . هاتف امروز دیگه مهربون نیست. پاچه میگیره . هاتف امروز دیگه داره پادکست و همین وبلاگشم به زور می‌نویسه. هاتف امروز دیگه دلش نمی‌خواد یاد بگیره . هاتف امروز فقط داره خودشو گول میزنه تا دوره‌ای کارهایی کنه و نمی‌تونه. هاتف امروز دیگه اصلا یاد هم نمی‌گیره. هاتف امروز دیگه هیچ کسی رو دوست نداره. هاتف امروز نمی‌تونه رو هدف هاش تمرکز کنه . ده ساعت بخوره تو سر عمه‌اش!  هاتف امروز شاید دوست داشته باشه با آدم‌ها حرف بزنه ولی دیگه انرژی قدیم رو نداره . هاتف امروز روزی دو بار بالا میاره و خون دماغ میشه. هاتف امروز راحت ظلم رو قبول می‌کنه و خفه خون میگیره. هاتف امروز ناامیدتر از هر روزیه . هاتف امروز فقط داره نقش بازی میکنه . باز هم نقش بازی میکنه. هاتف امروز لال شده.. هاتف امروز دیگه هیچ چیز براش مهم نیست. هاتف امروز حتی دیگه موزیک هم گوش نمی‌ده. هاتف امروز خشم درونی داره که اگر باز بشه جهان رو خراب می‌کنه. درون‌هاتف فقط تنفر ریشه زده. هاتف امروز شره و دیگه خیری نداره. هاتف امروز خودخواه شده و حالش از همه چی بهم میخوره .هاتف امروز عقده‌ای شده و گاهی دستاش می‌لرزه. هاتف امروز حتی شلوارش رو نمی‌تونه بالا بکشه .. تغییر و راهنمایی هیچ .. حتی از رفتن به خیابون و دیدن آدم‌ها حالم رو به هم میزنه!!!

من که باز از پست بعد نقابم رو می‌پوشم . خفه خون می‌گیرم  سعی می‌کنم دردهام رو بریزم تو خودم . سعی می‌کنم به این نفرت ادامه بدم .. ولی امیدوارم باعث و بانیش هر حرومزاده‌ای (و یا حرومزاده‌هایی..) بودن تقاصش رو پس بدن .. امیدوارم خورد شدنشون رو .. شکستنشون رو ..تحقیر شدنشون رو .. درد کشیدنشون رو .. مردنشونو .. درست همونطور که من رو کشتن .. ببینم!

حالم خوب نیست ... خیلی وقته ...

۱ ۲ ۳ . . . ۲۸ ۲۹ ۳۰


راستی این رو هم بگم که اینجا به جز آدرس خودش از آدرس زیر هم در دسترسه :
blog.hatefix.ir
لینک‌های مفید و دوستان
تبلیغات
کریتیو کامنز و حق نشر
Creative Commons License
Designed By Erfan Powered by Bayan