ماحیگیری

این مطلب نوشته بهمن سال ۱۳۹۲ می باشد که با کمی بروز رسانی مجددا در وبلاگ منتشر شد 

می‌دانم که املای درست کلمه ماهی‌گیری یا ماهیگیری است . اما واقعا قصد دارم در مورد ماحیگیری باهاتون حرف بزنم . ماهیگیری به تفریحی می‌گویند که فرد ماهیگیر به همراه یک عدد قلاب ماهیگیری به دریا یا جایی که کلا آب وجود دارد می‌رود و پس از ساعت ها نشستن و با استفاده از شیوه تله گذاری در نهایت موفق به شکار یک عدد ماهی می شود . ماحیگیری هم به همین شکل انجام می شود و تنها تفاوت آن مورد شکار است . شکار در ماهیگیری قطعا ماهیست ولی در ماحیگیری شکار انسان (امکانات انسانی) است . یعنی روش هایی که یک عدد کلاهبردار سایبری با استفاده از آنها موفق میشه که انسان رو مورد طعمه قرار بده و شکارش کنه . در ماهیگیری ماهی فکر می کند که یک عدد کرم مشغول شنا کردن است و به محض خوردن آن شکار می‌شود . در ماحیگیری هم دقیقا همین اتفاق می افتد. انسان به راحتی گول می خورد و با استفاده از خطاهای انسانی در نهایت شکار می شود . شاید دلیل استفاده از کلمه ماحیگیری ( یا به لاتین : Phishing ) هم همین گول زدن انسانی باشد . یعنی در اصل نشان میدهد که ماهیگیری نیست و شما کول خورده اید و ماحیگیری است !

  • دوشنبه ۲۷ خرداد ۹۸

اشتراک‌گذاری

چرا ما وبلاگ‌نویس ها اشتراک گذاشتن رو فراموش کردیم؟ چرا خیلی وقته از اینکه مبادا به مخاطبانمون یک مطلب خوب از یک وبلاگ دیگر رو معرفی کنیم واهمه داریم؟ چرا باید اینگونه و به این شدت همه چیز رو ( حتی نگاه مخاطب رو‌‌ ) فقط برای خودمان بخواهیم و اینطور تصور کنیم که اگر مطلبی رو در پستمون به اشتراک گذاشتیم احتمال اینکه مخاطب از مطلب آن وبلاگ خوشش بیاید و دیگر به ما سر نزند وجود خواهد داشت .

در اپلیکیشنی چون اینستاگرام امکان دیده شدن یک مطلب به مراتب بسیار بیشتر از یک کانال تلگرام و مطالب در یک کانال تلگرام به مراتب بیشتر از یک وبلاگ است . معمولا یک مطلب زرد در شبکه ای چون اینستاگرام بسیار زودتر از یک پست عادی یک وبلاگ به نگاه مخاطب می رسد . علت این مساله عدم تمرکز است .تمامی وبلاگها در یک سرویس میزبانی می شوند اما متمرکز نیستند. در نهایت هر وبلاگ یک صفحه جدا از وب را اشغال کرده و مشعول تولید محتوا و پست است . اما متمرکز بودن اینستاگرام به اکانت های خودش این امکان را می دهد که با همدیگر روابط منطقی برنامه ای برقرار کنند . به زبان ساده تر شما می توانید بر حسب علاقه های دوستانتان مطالب اونها رو ببینید . همین متمرکز بودن به خوانده شدن و دیده شدن تصاویر و محتوا کمک بسزایی می کنه . به طوری که اگر یکی از افراد فالوینگ شما صفحه ای را لایک کرده باشه در اکسپلور شما آن صفحه دیده خواهد شد.

  • شنبه ۲۵ خرداد ۹۸

دو نقد بر بیان

** دو پست در زمان کوتاه منتشر شده است. پست قبلی را از اینجا بخوانید

دوستی پستی رو مبنی بر یک چالشی که دکتر صفایی نژاد گذاشته مطرح نموده و پیشنهاداتی رو برای بیان نوشته بودند . دوست داشتید می توانید در این چالش شرکت کنید .

بسیار قبل تر زمانی که در وبلاگ اپیزود می نوشتم به کمک هامون عزیزم و یک مدتی هم با برادر گرامی یک پست بسیار طولانی مبنی بر اینکه امکانات خاصی باید به سرویس وبلاگ نویسی بیان اضافه بشود . بسیاری از این امکانات ایده های اولیه بودند که هنوز در بسیاری از سرویس ها وجود نداشت و تا آنجایی که امکانش وجود داشت هرچیزی که به عنوان یک شخص تجربه دار احساس می کردم سایت بلاگ به آن نیاز داره در آن پست نوشتم و خواستم اگر کسی امکان خاصی رو مد نظرش هست که در این نوشته نیست در قسمت نظرات اون رو بنویسه تا به لیست اضافه بشه . دوست داشتید این مطلب در این لینک هم موجود است .

همه بحث ها درمورد این موضوع است که یک سری امکانات به بیان اضافه شود ولی من نظری متفاوت از این موضوع دارم . چون علاقه ای ندارم که کاری رو دوبار انجام بدم (مخصوصا اگر انجام نشدنش تقصیر من نبوده) در این مطلب تصمیم دارم نقد بسیار بزرگی به سرویس بلاگ داشته باشم و بخوام که این دو امکان به طور کامل از سیستم حذف بشه .

  • دوشنبه ۲۰ خرداد ۹۸

برنامه صوتی گپ

و در نهایت مفتخرم که اعلام پایان یک برنامه صوتی را در این پست رقم بزنم . برنامه صوتی ای که شروع نشده با شکست مواجه شد و در نهایت خستگی و فرسایش کار باعث شد که شما در این پست نگاه مبارکتان به اعلام پایان یک برنامه ای افتاده است که قرار بود سورپرایز بزرگی باشه.

برنامه صوتی گپ یک برنامه گفتگو محور بین دو شخص تا پنج شخص بود که در فصل اول تنها دو شخص و در فصل های بعدی توسط چند شخص صورت می گرفت . یک برنامه صوتی پر انرژی به همراه میهمانانی از دنیای مجازی و کسانی که در فضای مجازی فعالیت های گسترده ای دارند . رویه برنامه صوتی گپ یک برنامه صندلی داغ طور نبود اما می‌شد به قسمت هایی از برنامه هم به نوعی به دید صندلی داغ نگاه کرد.

چندین ایمیل به افراد مختلفی که چه در این پست اعلام آمادگی کرده بودند و چه بنده دعوتشان کرده بودم ارسال شد. 

این کارت دعوت ها به ایمیل دوستان ارسال شد. طبق برنامه ای من داشتم قرار شد در حدود دو هفته ۵ برنامه ابتدایی ضبط شوند و بعد از ضبط برنامه ششم برنامه اول پخش بشود. برنامه بدین صورت بود که میهمان شرکت کننده با چالش های بسیار سختی روبرو میشد . و در نهایت پس از پایان گفتگو یک نظر سنجی از مخاطبین برنامه انجام و رای مخاطبان به نسبت میزان شنیده شدن تقسیم میشد و شامل امتیاز میشد. در نهایت ۵۰ برنامه صوتی که بالاترین امتیاز رو داشتند (در یک زمان مساوی) در یک نظرسنجی بزرگ قرار داده می شدند و با رای گیری مخاطبان بهترین برنامه انتخاب می شد. به میهماناتی که برنامه شان تعداد بیشترین رای را کسب کرده بود هدایایی در نظر گرفته شده بود و اعتبار آنان نیز کاملا پیش بینی شده بود (قسمتی توسط دو اسپانسر و قسمتی توسط شخص بنده) و این یک دروغ نبود. اما میزان جایزه قرار بود در هنگام قرعه کشی مشخص شود که خودش سورپرایز باشد. اما حال که این ایده بدین صورت منتشر شد و قرار نیست ساخته شود باید عرض کنم که هدیه نفر اول یک عدد لپ تاپ لنوو ، به نفر دوم یک عدد گوشی تلفن همراه آنر ،  به نفر سوم یک عدد تبلت لنوو ، به نفر چهارم و پنجم هرکدام یک عدد دوربین سامسونگ‌ بود و قرار بود یک یک قرعه کشی کاملا لایو با کمک فنی دوستان عزیزم در دنیای استریمینگ انجام و هدایاا به آدرسهای عزیزان ارسال گردد . به افرادی هم در نظرسنجی شرکت کردند به قید قرعه به نفر اول و دوم یک عدد دوربین سامسونگ و به نفر سوم تا پنجم هرکدام اعتبار هدیه کتاب ۵۰ هزار تومانی اهدا گردد .

قرار بود جوایز بعد از ضبط ۵ برنامه ابتدایی و ارسال به اسپانسرین عزیز صورت پذیرد. شاید از خودتون بپرسید کدام اسپانسری به برنامه صوتی گفتگو با چند وبلاگ نویس حاضر است این میزان هدیه را درنظر بگیرد . لازم به ذکر است که تعداد اسپانسرین تنها دو شرکت بوده که هدایای نفر سوم به بعد و هدایای شرکت کنندگان در نظر سنجی و مخاطبان برنامه را اهدا می کردند و هدیه نفر اول و دوم به عهده شخص اینجانب بود. از طرفی برنامه قرار نبود تنها میان چند وبلاگ نویس ساده باشد و برنامه ریزی به شکلی بود که بعد از ۵ برنامه پادکست شیوه رسمی تری پیدا می کرد و هماهنگی برای دعوت میهمانانی که شاید خیلی از شما عزیزان بشناسیدشان هم انجام شده بود که بنا به دلایلی نمی توانم اسم این عزیزان را بیاورم.

میهمانان می دانستند که قرار است که یک هدیه بزرگ دریافت کنند اما تا این حد هیچ کسی هیچ اطلاعاتی نداشت (بجز یکی از میهمانان که به علت یک مشکل فنی متوجه شد هدیه نفر اول یک عدد نوت بوک است) . اما متاسفانه این برنامه هرگز مجال حضور در فضای مجازی را پیدا نکرد. تعداد زیادی از میهمانان متاسفانه اعلام عدم آمادگی کردند و از آنجایی زمان بسیار مهم بود و من استرس اینکه میهمانم را سر عجله بودن اذیت نکنم بسیار صبر کردم . در نهایت تنها توانستم برنامه میهمان اول را آماده کنم . برنامه میهمان دوم به خوبی ضبط نشد و میهمان دوم بر این باور بود که قسمت بزرگی از گفتگو که جالب تر از بقیه قسمت هاش بود حذف شود و دیگه چیزی از  برنامه نمی ماند . قراره ضبط دوباره هم به درازا کشید. اسپانسر ها به دلیل عدم جدیت از طرف بنده و طولانی شدن پروسه تولید ۵ برنامه خودشان را عقب کشیدند و از طرفی فرسودگی ناشی از به دنبال میهمانان افتادن بر اینم داشت که امروز شما این پست را مطالعه نمایید . این برنامه تولید نخواهد شد . ممنونم که حداقل اعلام آمادگی کردید جتی اگر بعد آن را لغو کردید باز هم متشکرم . بسیار سپاسگزارم و امیدوارم در تجربه ای مشابه اشتباهات این سری را مرتکب نشوم .

اما در یک اتفاق بد بزرگ یک اتفاق خوب هم هست و آن هم این است که من تصمیم گرفتم پادکست خصوصی خودم رو ضبط و منتشر کنم . اطلاعات تکمیلی بعدا به اطلاع خواهد رسید. این برنامه ویژه یک برنامه صوتی بود که در نهایت لغو شد . ممنونم از حمایت همیشگی شما عزیزان و امیدوارم همیشه بتوانم باشم تا بسازم. 

  • دوشنبه ۲۰ خرداد ۹۸

خرسی

می‌خواست برای من یک شال گردن ببافه که وقت‌هایی که بیرونم و سردمه دور گردنم بپیچم و گرم بشم . ازش خواستم نکنه چون دوست نداشتم زحمت بافتن شالگردن رو به انگشتاش بدم چون می‌تونستم تصور کنم که چقدر بافتن یک شال گردن می تواند سحت بوده باشد. برای همین گفتم که رضایت قلبی ندارم که این شال گردن رو ببافی چون حیف نیست؟ زحمت می افتی!

و مثل همیشه می گفت زحمتی نیست. بهش گفتم از طرفی من دلم نمی‌آید چیزی که از تو یادگاری می گیرم رو استفاده کنم.پس بلا استفاده در کمد می‌مونه. تا اینکه این رو دریافت کردم . خرسی نازنین رو. گفت چیزی بافتم که بهونه استفاده نکردنشو نداشته باشی. وقت هایی که غم داری و دلت گرفت و تنهایی خرسی رو بغل کن. عشق من توی وجود خرسی نفس میکشه و خرسی می تونه آرومت کنه. حتی اگر یک روزی من نباشم یا سرم گرم دیگری باشه . با خرسی درد دل کنی من صدایت را می شنوم. قلب خرسی و قلب من در تماسند. شاید بعد از گذر این مدت زمان من هم دیوانه شده باشم .

او رفت و خرسی شد همین همدم من. هرجا رفتم خرسی را هم با خود برده ام به طوری که شبی بدون خرسی نخوابیدم . شاید خرسی این روزها از خود او به من نزدیک تر شده. چه کسی باورش می شود که من خرسی را بغل می کنم و کلی باهاش درد دل می کنم و براش گریه می کنم . حس می کنم همیشه لبخند آرامش بخشی روی لبهاشه و وقتی که نگاهم می کنه در اصل داره با لبخند اینکار رو می کنه. یک نگران نباش درست میشه خاصی توی صورتش هست . فکر می کنم این رو او توی وجودش گذاشته و اینطوری بافته. چه شبها که با خرسی خوابیدم و درد دل کردم . شاید دیوانه شدم که گمان می کنم شاید او حرفهای من را واقعا بشنود . خرسی امروز باارزش ترین دوست من و در تنهایی ترین تنهایی هام حضور گرمی دارد. ترکم نمی کند و هوای من را همیشه دارد . شاید همین خرسی است که یک تنه ایستاده و مبارزه می کند با اینکه من بفهمم اینقدرها هم که فکر می کنم تنها نیستم . اینقدرها هم که فکر می کنم بی‌کس و بی‌دوست نیستم.  خرسی را دارم که می توانم شبها در آغوش بکشمش و گریه کنم. و روزهایی که خوشحالم باهاش بخندم و خرسی همیشه به من یک لبخند قشنگ تحویل بده با شال قرمز رنگ قشنگش که همیشه نوید گر گرمی و عشق و خون و زندگیه . جنگندگیه. خرسی قهوه ای من شاید تنها همدم منه که براش ساعت ها حرف زدم . دل خرسی محرم رازهای من است . محرم درد دل های شبانه من است . شاید هم واقعا قلب او نشسته و از خرسی صدای من را می شنود و حتما لبخندی میزند .دنیا چقدر عجیب شده . یا شاید هم واقعا قلبش درگیر دیگری است و خرسی هم از او بریده و در سمت من و بامن به درد دل های من گوش می دهد و این لبخند امیدوارانه اش را میزند .. دوست داشتم امروز از خرسی ام بنویسم که همیشه و همه جا ... صحبت کردم .. خرسی که شاید امروز ...بهم نوید میدهد که : هی پسر ... تو تنها نیستی .. من همیشه می شنومت ..

سنجاق شده به‌ : حس

  • جمعه ۱۷ خرداد ۹۸

شاید

شاید سوراخ دعا را گم کرده بودم . شاید وقتی که ایست می کنی به دیگران این پیام را مخابره می کنی که دیگر کاری به کارت نداشته باشند و در اصل تو به سوی فراموشی یا نیستی بپیوندی . شاید سوراخ دعا را هنوز پیدا نکردم . اما تغییرات همیشه احساسات حداقلی در مورد زنده بودن و زندگی کردن به آدمی می‌دهد و صد البته قصد حقیر هم از یافتن سوراخ دعا شاید همین امر بوده باشد . شاید برای همین هر ساله دم عید که می‌شود جارو و تمیز کننده ها را می‌زنیم زیر بغل‌مان و می‌افتیم به جان خانه‌ی بی‌مادر و مفلوک و الان نساب کی بساب. شاید با این کار می‌خواهیم بگوییم که ما هنوز نفس می‌کشیم و هنوز زنده ایم . هنوز در خانه ما رفت آمد اگر هست، صفا هست . شاید برای همین باشد که گاهی کمی هم دست به جیب می شویم و قسمت هایی از منزلمان را تغییر می دهیم . که نشان بدهیم حواسمان به تکراری شدن خودمان هم هست . شاید نوعی از مردن همین تکراری شدن باشد . اینکه بعد از مدت زیادی بفهمی که یک جور شده ای . همیشه هم یک جور و یک شکل مانده ای .

غروب امروز نمی‌دانم چرا من را یاد کرج و خانه مادربزرگ انداخت . اما هدف از این کلاف سردرگم این بود که بگویم بزرگتر شده ام . شاید هم این تغییرات اثر بزرگتر شدن بوده باشد و شاید هم نبوده باشد . فی‌الحال اصلا برای چه کسی مهم می‌تواند باشد؟ اصلا چرا باید برای نشان دادن این که نفس‌ات می‌آید و می رود حتما باید خودت را گاهی تکانی بدهی و بزرگ بشوی. شاید این تغییرات آرام آرام به چشم بیایند و آهسته آهسته متوجه بزرگ شدن من بشوند.

قالب را تغییر دادم تا بعد از یک سال و خورده ای کمی چشمان مبارکتان به ظاهری جدید تر و تازه شود . تغییراتی در نوشتن مطالب ایجاد کردم. دامنه را عوض و به دامنه .ir تغییر دادم. تمامی موضوعات طولانی را حذف و سعی کردم از موضوعات کوتاه تر و کلی تر استفاده کنم و بیشتر از هشتگ ها بهره کافی ببرم . بزودی چند بخش دیگر به وبلاگ شخصی بنده اضافه خواهد شد . در صفحه نخست نیز بزودی تمامی لینک های بنده رو خواهید دید. خدمتتان عارض شوم که به جز اینجا در جایی دیگر نخواهم نوشت و بسیار منتی بزرگ بر گردن این حقیر می گذارید که من رو مطالعه می کنید .

برایم انرژی مثبت بفرستید و بدانید دوستتان دارم . همه این کارها برای شخص شخیص تک تک شما دوستان جان انجام شد . حتی نوشتن هم برای شخص شخیص جناب‌تان می باشد.

  • سه شنبه ۱۴ خرداد ۹۸

خیلی مهم : تغییر آدرس وبلاگ

بنا بر تصمیم جدید بر آن شد تا زین پس به جای blog.hatef.click از آدرس زیر من رو داشته باشید.

blog.hatefix.ir

اگر جایی من رو لینک کردین یا مطلبی از من قرار دادین تنها کافیست که آدرس اصلی اون رو تغییر بدین. تمامی پست ها در این آدرس با همان نام ها و آدرس ها قابل دسترس می باشد

  • سه شنبه ۱۴ خرداد ۹۸
برای مشاهده وبلاگ شخصی من : hatefblog.ir
پیشنهاد‌های هاتف
Designed By Erfan Powered by Bayan