هاتف

وبلاگ شخصی هاتف

برف هم آمد

شنیده‌ها حاکی از آمدن برف در تهران داره . دیده‌ها هم حاکی از آمدن برف در تهران داره . چقدر مردم با آمدن یه برف خوشحال میشن . کاش می‌شد تابستون‌ها هم برف بیاد . همینیه که زمستون رو دوست داشتنی تر می‌کنه .

نشستم پشت لپ تاپم و دارم کلی وبسایت می‌خونم که شاید ازشون قسمت بعد ۱۰۲۴ رو بسازم . ولی خب نامردین دیگه نمی‌آین توی هزار و بیست و چهار همکاری کنین (شوخی) . مخصوصا بعضیها که اسم وبلاگشون غاره . حالا اسم نمی‌برم. خارج از شوخی این مدت حسابی سر خودم رو شلوغ کردم . الانم نشستم پشت پنجره و به ریزش برف می‌نگرم و زندگی گذران با یک لیوان شیر . 

خیلی دوست داشتم یه برنامه گفتگو محور می‌ساختم و باهاتون کلی حرف می‌زدم . ولی خب شرایطش کلا پیش نیومد . و بعد هم که بعد از مصاحبه با یک دوست عزیز به طور کل برنامه کنسل شد . به نظرم همه آدم‌ها حرف برای گفتن دارن . همه‌شون می‌تونن حرف بزنن و همشون چیزهایی توی ذهن و دلشون دارن که شاید شنیدنی باشه . دلیل نداره برای مصاحبه باهاشون آدم معروفی باشن . همه همیشه تجربه دارن . همه همیشه حرفی برای گفتن دارن که شاید بقیه دوست داشته باشن بشنون . شاید قشنگ باشه یک پادکستی مثل پادکست فنامنای علی سخاوتی ساخته بشه و به موازات اون فعالیت کنه . من سال ۹۰ این ایده رو داشتم و خب بعد دیدم ممکنه کسی گوش نده چون کسانی که مصاحبه می‌کنند سلبریتی نیستن و خب کسی شاید گوش نده . اما در علی سخاوتی دیدم که می‌تونه مخاطب هم داشته باشه . بستگی داره چطور بحث مدیریت بشه و خود من گوش می‌کنم . شاید برای شما حوصله سربر باشه ولی من از این پادکست‌ها یاد گرفتم .

تجربه زندگی چیزیه که انگار زیاد برامون مهم نیست. من هم شاید خواستم یه ۱۰۲۴ پلاس بسازم که توش مطالب علمی بگم و یک ۱۰۲۴ خصوصی بسازم و توش از زندگیم بگم و از تجربیاتم . از اینکه چطور میشه یه زندگی بهتر داشت . فعلا که شرایطش نیست . ولی خیلی هوس کردم که این کار رو بکنم . خیلی هوس کردم که یک روز برم جنگل و از فرایند زندگی در جنگل بگم . شاید هم وسوسه گذاشت که بگم . ولی واقعا نیاز به کمک برای ۱۰۲۴ دارم . شاید هم ندارم و تنبلی‌ام باعث شده که نتونم بسازمش . ولی خیلی دیر شد و داره از شنوندگانش کم میشه . باید دست بجنبانم . ایده ای دارین بهم بگین .. خوشحال میشم داشته باشمتون چه به صورت ایده چه به صورت متن یا صدا .

چگونه پادکست بسازیم؟

فکر کنم پادکست ۱۰۲۴ رو شنیدید . تمام چیزهایی که از ضبط پادکست یاد گرفتم رو در مطلبی جمع آوری کردم که اگر دوست داشتید می‌توانید آن را بخوانید . با خواندن این پست می توانید یک تولید کننده پادکست خوب بشین . تمامی میکروفون‌ها و نرم افزارها و ابزارها و نکات که به ذهنم میرسیده رو نوشتم . اگر دوست داشتید حتما بهم نظر بدین بهم ایمیل بدین و بهم دلگرمی بدید که باز هم از این مقالات و پست‌های آموزشی و به درد بخور بذارم . 

ممنونم که همراهم هستید

htfff.ir/pst2

دایرة‌المعارف سربازی

قرار بود که قسمت ویژه‌ای در پادکست هزار و بیست‌و‌چهار داشته باشم که پس از چندین روز فکر و کلنجار رفتن و گرفتن نظرات مختلف تصمیم بر آن شد که قسمت چهاردهم که آماده هم بود منتشر نشود و مطالب مربوط به سربازی به صورت پست منتشر شود . یعنی متن صحبت‌های من در پادکست در وبلاگ من منتشر شود .

حال اکنون شما را دعوت می‌کنم که اگر به این مطالب نیاز دارید به لینک زیر رفته و مطلب بنده در مورد سربازی را مطالعه کنید . اگر دوست داشتید می‌توانید این لینک را برای دوستان خود که اعزامشان نزدیک است ارسال کنید

http://htfff.ir/pst1

ورزش کنیم

به خاطر مشکلات روحی که برام پیش آمده بود مدتی مریض شده بودم و حتی کارم چندین بار به بیمارستان هم کشید . زیاد در مورد قسمت پزشکیش صحبت نمی‌کنم و تا به حال نه در وبلاگ و نه در جایی این‌ها رو نگفتم . اما به تجویز خودم تصمیم گرفتم که در سبک زندگی خودم ورزش رو اضافه کنم . ابتدا با پیاده روی های کوچک و ساده شروع شدن . 

اما بعد از مدتی دیدم از این پیاده روی لذتی نمی‌برم . از طرفی یک روز می‌رفتم و چند روز نمی‌رفتم . برای همین تصمیم به قانونمند کردن خودم گرفتم و آن هم راهی نبود جز رفتن به باشگاه . وقتی که شما قراره هر ماه ۵۰ تا ۱۰۰ دلار پول باشگاه بدید دیگه دلتون نمی‌اد باشگاه رو نرید . تصمیم میگیرید که برید . من هم باشگاهم چو نزدیک صد دلار شده بود نمی‌تونستم نرم . رفتنم رو شروع کردم. اولش خیلی سخت بود . وقتی که اول به چیزی عادت داشتی و بعد از عادت افتادی و بعد باز بخوای بهش عادت کنی کار واقعا سختی بود . دو هفته اول باشگاه رو واقعا به زور رفتم . سخت بود اما بعد یواش یواش تصمیم گرفتم از ورزشم لذت ببرم .

در تایم اول ۳۷۰ کیلوکالری روی دوچرخه می‌سوزاندم و بعد ورزش سنگین توسط عضله‌ها شروع می‌شد . تصمیم گرفتم دو روز در هفته را برای عضلات پا و دو روز هفته را برای عضلات سینه و کمر و شکم و دو روز رو برای عضلات دست گذاشتم. یعنی بعد از سه هفته تصمیم به این برنامه گرفتم . بعد از این حرکات به سوی دوچرخه رهسپار میشدم و ۴۰۰ کیلوکالری دیگه میدادم میرفت . تا اینکه در هفته چهارم یک چیزی دیدم و آن چیزی جز استپ نبود . استپ جزو تمرینات تی آر ایکس بود و من تصمیم گرفتم در روز یه مقداری هم استپ به تمریناتم اضافه کنم . 

الان تقریبا نزدیک یک ماه و خورده ایست (شاید پانزده روز) که من هر روز باشگاه میروم و یک روز در هفته را استراحت می کنم (وقتی ۱۰۰ دلار پول باشگاه بدید دلتون نمیاد نرید و شده کل روز هفته رو میرین که پولتون هدر نره) . و این تجربه من از این میزان باشگاه رفتن هست . تنها مشکل باشگاه درد عضلاتشه که باید به مدت دو هفته تا یک ماه تحمل باید کرد . اگر این یک ماه رو آدم تحمل کنه دیگه درد عضلانی باشگاه به اون صورت اولیه اش نیست و اکثرا دردهای کوچیک و کمی داره چون با تناسب به قدرت بدنی تون شما هم باید تمرینات رو سخت تر کنید . چون وقتی که عضله بزرگتر میشه تحملش هم بیشتر میشه و شما شاید در اول باشگاه نمی‌تونستید وزنه ۲.۵ کیلویی رو حتی بلند کنید ولی در انتهای باشگاه می‌بینید که وزنه رو مثل کره ده تا می‌زنید . این یعنی ۲.۵ کیلو بسه و شما وقتشه که به سمت وزن ۵ کیلو برید. بافت عضله تون هرچی مستحکم تر بشه انقدر براتون خوبه . یکی از چیزهایی که میشه از باشگاه به دست آورد اینه . لزوما نیازی نیست هیکلتون اندازه گوریل بشه و از پودرهای پروتیینی و هورمون استفاده کنید . اگر برای سلامت خودتون به باشگاه برین نتیجه بهتری میگیرین .  عضله میتونه کوچیک باشه ولی انقدر بافت مستحکمی داشته باشه که با عضله کوچیک بتونید یه جا چهل کیلو رو با یک دست بردارید بدون اینه فشاری بهتون بیاد . از طرفی میتونید هم با خودکشی عضله‌هاتون رو گنده کنید ولی بافتشون خوب نباشه و شما زیر ده کیلو وزن نتونید برید .

پس سلامتی اولویت اول ورزشه و گنده شدن اولویت احمقانه‌ایه . گرچه این نظر شخصی منه . توی باشگاهی که من میرم خوش هیکل کم نیست ولی هیچ کدومشون گنده نیستن! هیچ کدومشون عضلات خیلی بزرگی ندارن و خیلی هم خوب ورزش می‌کنند . من هم پکیج سلامتی برداشتم و فقط برای سلامتی خودم به باشگاه میرم .

مورد دومی که یک باشگاه رفتن میتونه بهتون بده سموم بدنتون رو دفع میکنه . این سموم وقتی که توی بدنتون هستن حالتون رو بد میکنن . حداقل برای من اینطوری بوده . وقتی که دفع میشه و از طرفی اندورفین ترشح میشه یه حس نشه‌گی خوبی به آدم میده . همیشه حالت آرامش بعد از باشگاه رو خیلی دوست دارم و فقط برای اون حالت آرامشه که خوب ورزش میکنم . مورد بعدی  روانیه و شما تمامی سم‌هایی که توی روانتون هست رو توی باشگاه تخلیه میکنید. انرژی های منفی تون رو تخلیه میکنید . شاید کامل تخلیه نشن ولی قسمت اعظمشون تخلیه میشن . من از وقتی باشگاه میرم کمتر منفی نگری میکنم و کمتر عصبی میشم و کاملا تاثیر باشگاه رفتن رو در زندگی خودم می‌بینم . به همین سادگی . پس اگر شما هم شروع کنید تاثیرش رو کاملا می‌بینید . 

و مورد اخر که هدف من نیست ولی خب ممکنه هدف شما هم باشه اینه که اگر شکم گنده ای دارین یا اگر یه کمی شکم دارین این دوماه مونده به عید رو میتونین با باشگاه رفتن بگذرونید و کمی از قطر شکمتون کم کنین تا خاله خان باجی‌های فاملیتون زرت و پرت کمتری کنن و شما گل سر سبد دیده بشید و دهنشون رو ببنید . گرچه باز اونا یه حرف دیگه پیدا میکن بزنن ولی خیلی بهتره که این حرف راجع به دور شکمتون نباشه . با یک رژیم ساده (رژیم به معنی نخوردن نیست) می‌تونید به راحتی وزنتون رو پایین بیارین و تو عید بهتر دیده بشید .

به نظر من اگر این پست رو خوندید ورزش رو شروع کنید . این تجربه من از شروع ورزش بود و امیدوارم ادامه دار هم باشه . ورزش کنید که خیلی توی روحیه تون تاثیر میذاره . شاید روحیه صفر رو صد نکنه ولی حداقل ۳۰ میکنه و مسلما ۳۰ بهتر از صفر مطلقه

روزهای خوبی رو براتون آرزو میکنم . این رو هم دوست داشتید به دوستاتون بفرستید که اگر حالشون مثل من بده تجربه من رو بخونن و اینکه من چطور تونستم با حال بدم مبارزه کنم و از صد درصد حداقل ۳۰ درصدش رو کنترل کنم با ورزش کردن . اونا هم اگر حالشون بده میتونن ورزش کنن .

تجربه نواختن تار

اولین بار بود سه تار دستم می‌گرفتم . فکر می‌کردم حدودی مثل گیتاره و حدودی هم هست ولی واقعا برای نواختنش حتما باید آموزش دید. خیلی سیم‌های حساسی داشت و آدم می‌ترسید پاره بشن . سعی کردم موزیکی بنوازم که نشد . علاقه مند شدم تار هم یاد بگیرم و بذارم کنار سازهایی که بلدم .

دیروز کلی وقت گذاشتم سایتم رو بالا بیارم و در نهایت سعی‌ها نتیجه داد . چندین بار ریست و از نو نصب کردن خیلی کار وقت گیری بود و گاهی وقت‌ها آدم انقدر حواسش پرت میشه که حواسش نیست که از چیزی که ساخته یک بک آپ بگیره بعد از روی بک آپ قسمت‌های لازم رو فراخونی کنه . و در نهایت حاضر شد و لینکش رو هم در منوی بالا می‌‌ذارم و هم در ساید بار .

اگر با لپ‌تاپ وبلاگتون رو می‌نویسید سعی کنید صفحه نمایشتون رو هر مدتی یه بار تمیز کنید تا به مشکلات اساسی نخورین . مثل من که هر سری پست مینویسم به مشکلات اساسی برخورد می‌کنم .

تو فکر اینم که یه مدت بیام ایران .... از تصمیم تا عمل .... نمیدونم .. ولی فردا میرم ببینم می‌تونم یه مدت بیام ایران :)‌ ؟

دلم به نوشتن نمی رود

روزی که این وبلاگ رو ساختم خیلی دستم به نوشتن می‌رفت و انصافا هم نوشتم . ماها عادت داریم که همیشه استفراغمون رو بریزیم روی چیزهای بقیه . اگر از شدت عقده داریم اذیت میشیم کارمون این میشه که بیاییم و موفقیت دیگران رو زیر سوال ببریم . هرچی نوشتن بگیم آشغاله . هر کاری کنند بگیم زشته و یکی هم نباشه به ما بگه که باید سرمون به کار خودمون باشه .

واقعا گاهی فکر می‌کنم توی دنیایی که از هر اطلاعاتی از تو سو استفاده می‌کنند آیا نوشتن یک وبلاگ خصوصی به نفع آدمی‌ست یا به ضرر آدمی‌ست؟ پس سکوت کردن را انتخاب می‌کنی . اما نسل لعنتی وبلاگ نویس ما هیچ جوره نمی تواند از شر ننوشتن خلاص شود و همیشه درونش می‌خارد که چیزی ولو در اینستاگرامم که شده بنویسد . چون ما نیازمندیم که حرف بزنیم حتی اگر احمق‌ها بخوانند . ما نیازمندیم حرف بزنیم تا شاید دوستی میان آدم‌ها بیابیم که شاید با حرف ما احساس همبستگی بهشان دست داد . احساس شاید هم‌دردی

اگر بگویی افسرده ام یا می گویند آخ جان یا می‌گویند به جهنم چقدر نق میزنی و اگر بگویی حالم خوب است و این کار را کردم سریع فحشت می‌دهند و می گویند چقدر عقده ای هستی . 

بهرحال دیگه اینجا از اون پست‌هایی که باید باشه خبری نیست . اما روزانه ها و خصوصی نوشتن ها جاش اینجاست . اما اگر طالب بودین اون پست‌های جوندارم رو بخونین یک آدرس جدید زدم و روی آدرس جدید فعالیت میکنم . هزینه زیادی داشت ولی من همیشه برای مخاطبم ارزش قایلم.  سعی خودم رو کردم که دیگر در اون آدرس تجاری بنویسم . شاید به درد کسی بخوره . اگر چیزی بلدم یادش بدم و زیر همون دامین هم منتشر بشه . اما اینجا رو هم قرار نیست خراب کنم .

با وجود خسته شدن از بیشعوری ها و بی معرفتی ها باز با کمال انرژی هنوز در این فضای مجازی زندگی میکنم و می نویسم .

من هنوز منتظرم که اگر خوبی نوشتید برام بفرستید . برام بفرستید .

قسمت بعدی ۱۰۲۴ هم بعد از اتمام تمامی کارهای فنی این سایت جدید ضبط و میکس و پخش خواهد شد . 

کاش می‌شد یه تیم خوب داشتم :)

امروز هم نمردم و نوشتم .. آدرس جدید رو یه جای این وبلاگ میذارم

هشدار: بلاگ‌تکونی

واقعا دیگه نمی دونستم عنوان رو چه بنویسم . سوالی که ذهن من رو مشغول کرده اینه که واقعا چرا داخل ایران توی ادارات افراد انگار با قاتل پدرشون در تماس هستن . مثلا میری یه اداره یه نامه رو پرس و جو کنی طرف اونقدر بد باهات تا میکنه که اذیت میشی . یا این قضیه مزخرف سیستم قطعه!

نمی‌دونم توی ایران چرا باید همیشه سیستم قطع باشه. اونم نه یه اداره ساده که بلکه همراه اول که اینقدر مدعی ارتباطه سیستمش قطعه! برای یه انتقال ساده یا برای یه کار ساده باید دو ساعت بایستی که متصدی بره پشت و ماکارونی‌شو بخوره و بعد بیاد بگه عهههه سیستم وصل شد!

از طرفی خبر خوش وزیر ارتباطات که عموما خبر بده و آدم نمی‌دونه دیگه چطور با ایران ارتباط بگیره و کلی برنامه‌نویس و کسایی که کار آی تی میکنن چطور نونشون آجر میشه و به دسته بی‌کاران می پیوندن. خلاصه که آقا همش باید اعصابمون خراب باشه . دیگه خودمون که میتونیم به خودمون رحم کنیم . نمیتونیم؟

کلا کسایی که اینترکشنی باهام نداشتن رو حذف کردم . کلا خونه تکونی کردم و از این به بعد می‌خوام بهینه وبلاگ بخونم . دیگه هرکسی رو نمی‌خونم چون وقتتم انقدر زیاد نیست که کسانی رو بخونم که من رو نمیخونن . وقتی مطلب کسی جذابیت نداره آدم مجبوره تبادل خوندن کنه و وقتی که تبادلی صورت نمی‌گیره من هم لزومی نمی‌بینم وقت بذارم و بخونم . برای همین اگر حذف شدین ناراحت نشید .

اگر بخونین من هم میخونم . گاهی باید آدم مثل جمع رفتار کنه و تافته جدا بافته شدن به ضرر آدم تموم میشه . وقتی که تبادل خوندن هست کسی که دل میذاره و با جان و دل بقیه رو می‌خونه احمق دیده میشه . پس دیگه احمق نمیخوام باشم . باهاتون حداحافظی میکنم و سعی میکنم این وقت رو بذارم تا وبلاگ‌های بهتر رو بخونم .

و اینکه دوستتون دارم . مرسی بهم نظر میدین .

راستی شما از تجربه تون بگین . شما هم مورد مشابه داشتین؟ تاحالا شده اداره ای برین که متصدیش طوری باهاتون حرف بزنه که انگار هفت جد و آبادشو از قبر کشیدین بیرون شستین؟ نظر بدین . به نظرتون باید متصدی ها بهتر رفتار کنن یا نه . آیا باید شغلشون رو عوض کنن یا حق دارن اینطوری رفتار کنن؟ آیا قطع بودن سیستم هم قسمتی از روال کاره؟

محل تحصیل

به سرم زده در کنار کار کمی هم درس بخونم و تحصیلاتم رو بالاتر ببرم . برای همین مشغول برنامه ریزی شدم . اتاقم کوچیکه و فقط یک تخت بزرگ داخلش جا میشه . پس مجبورم یک میز تحریر بگیرم که بتونم راحت توش کار کنم . پس در نتیجه مشغول جستجو در نت شدم . با توجه به منابع اندک مالی خودم دیدم که برای حمع کردن یک اتاقی برای درس خوندن و کار کردن باید حسابی خودم رو توی خرج بندازم .

یک میز تحریر ساده حدود ۶۰۰ تا یک میلیون تومانه

یک صندلی بین ۳۰۰ تا ۹۰۰ هزار تومان

یک کمد کتاب یک میلیون و دویست هزار تومان

یک قفسه ساده ۳۸۰ هزار تومان

با توجه به اینکه این روزها کار ندارم و به تازگی نزدیک ۴۰۰ هزار تومان به کتاب پول داده ام پس باید صبر کنم ببینم میتوانم این قبیل جنسها رو ارزان‌ تر پیدا کنم . آدم میترسه از دیوار خرید کنه چون محصولات چوبی ناگهان داخلشون ساس و این چیزها پیدا میشه و کل خونه رو به گند میکشه . ریسکش خیلی بالاست . واقعا من دانشجویی که مدتیه قراره کار نکنم چطور میتوانم ۵ میلیون تنها و تنها به وسایل مطالعه پول پرداخت کنم ؟

پیشنهادی ندارین؟

درگیر کارهای ۱۰۲۴ هستم. اگر فکر میکنین میتونین کمک کنین خوشحال میشم بهم پیام بدین

ایرانسل

واقعا ایرانسل شرکت درست و حسابی نیست . من یک سیم‌کارت از این شرکت خریداری نمودم . ولی دیدم که سیمکارت من مسدود و تعلیق شده . کلی هزینه تلفن دادم تا تماس بگیرم و بپرسم چرا؟

گفتند که مدارک ثبت نامی شما تکمیل نیست! من :

۱. هنگام خرید از سایت کپی کارت ملی به ایرانسل ارسال شد ( اگر تحویل نشده ایراد من نیست و این کپی کارت ملی کجاست؟)

۲. بعد یک بار به یک نمایندگی مراجعه و از نو ثبت نام شد (مدارک یک بار فکس شد )

۳. بعد از مدتی مجددا به نمایندگی رسمی (مراکز ایرانسل) رفته شد و باز کپی کارت ملی برای همین دو سیمکارت تحویل داده شد .

بعد از سه بار تحویل مدارک باز به دلیل ناقصی مدارک ثبت نام سیمکارت های من تعلیق شده . دلیل؟

واقعا الان منطقیه که من این سیمکارت ها رو پیگیری کنم یا عطایشون رو به لقاشون ببخشم؟

شما هم از این قبیل مشکلات داشتین؟

یکی از درگیریها هم قدیمی بودن تراشه سیمکارته که خب وحشتناکه این!‌

۱۰۲۴ هم بزودی پخش میشه . ولی دیگه نه اینجا . جای دیگه .

عوض شد

امروز ۱۳ آذر . ساعت سه و نیم

در یک هفته‌ای که گذشت ناگهان همه چیز تغییر کرد . از محل زندگی تا سبک زندگی همه تعویض شد و اتفاق عجیب این بود که هیچ‌کدام از این‌ها دست من نبود . همیشه توی بحران‌های سخت خوب پاسخ دادم و نشان دادم که واقعا توانایی این رو دارم که اگر قرار بود در ۲۴ ساعت محل زندگی‌ام رو عوض کنم باید چه کار می‌کردم . محل زندگی با کلی وسایل بزرگ . طبق شرایط باید قسمتی از وسایل خانه فروخته می‌شد.همین یعنی بدبختی فروختن وسایل‌های بزرگ به قیمت بسیار پایین .

همه چیز عوض شد . در هنگام مواجه شدن با تغییر ، آن‌هم تغییری که خودمان هیچ دستی درون آن نداریم باید چه کرد؟

شما چطور با تغییراتی که بهتون تحمیل میشه کنار میایین؟ اصلا برای این تغییرات باید چه کرد؟ پیشنهاد شما برای کسی که به این تغییرات رسیده چی می‌تواند باشد؟

من این تغییرات را دیدم و از امروز که مشغول نوشتن این پست هستم می‌توانم بگویم که آدم دیگری از امروز به بعد شدم . تغییری که ناگهان به صورت موج آمد و همه چیز را درگیر خودش کرد .  تصمیم گرفتم وبلاگم رو بهتر بنویسم . دیگه هیچ چیزی برام اهمیت نداشته باشه . دیگر آدم ها برام پشیزی ارزش نداشته باشن و بیشتر باهاشون تعامل و معامله کنم تا دوستی یا هر چیز دیگر. روزهای سخت که میان رفیق ها الک میشن . کسانی که اسم خودشون رو دوست میذارن و در مواقع سختی می‌بینی که شبیه لاشه‌های گوشت مرده هستن . کسانی که در این موقعیت‌ها حتی حالت را نمی‌پرسند و نمی‌گویند کجایی؟ بعد انتظار دارن که تو ببینی‌شون و تماس داشته باشی باهاشون و عرض ارادت بهشون داشته باشی؟ مگر کی هستن؟ ضرب المثلی که شرم حضور دارم از نوشتن اش و می‌گوید شما ضرطه کدام نشستنگاهی؟

آری تغییر کردم . برنامه‌های زیادی در زندگی شروع کرده ام . شاید دوست دختر پیدا کنم . ولی در هر حال این موج من رو به طور کامل تغییر داد . این تغییر در زندگی و شرایط و درون غیر قابل فرار بود . وبلاگ رو بیشتر می‌نویسم و وقتم رو بیشتر صرف مطالعه وبلاگ‌های خوب می‌کنم .

حساب‌های متعدد هم بزودی از سیاه چاله درمیایند . فعلا اینجا را از سیاهچاله در آوردیم . شروع جدید با برنامه جدید !

اگر فکر می‌کنین دوست دارین منو بخونین پس میشه پیشنهاد بدین برای این تغییراتی که در زندگی آدم پدیدار میشن چه راه حلی رو پیشنهاد میدین ؟ اگر شما بودین چه کار می کردین؟ 



راستی این رو هم بگم که اینجا به جز آدرس خودش از آدرس زیر هم در دسترسه :
blog.hatefix.ir
لینک‌های مفید و دوستان
تبلیغات
کریتیو کامنز و حق نشر
Creative Commons License
Designed By Erfan Powered by Bayan