طرح رحیستری

در حال گشت و گذار در فضای وب بودم که در مورد رجیستری تصمیم گرفتم بخونم . سوال من اینه که انصافا خودشون فهمیدن که چه چیزی رو قانون کردن و قراره چه کار باهاش انجام بدن ؟ حرف های ضد و نقیض زیادی در فضای اینترنت وجود داره . اینطور که معلومه این قانون فقط به نفع وارد کنندگان رسمی تلفن همراه هست و آن هم خیلی بیش از حد به نفع وارد کنندگان است.

اولا طبق چیزی که من مطالعه کرده ام هر گوشی با یک سیمکارت باید کار کند . اگر سیمکارت عوض شد باید مجددا فرایند ریجستری در تلفن همراه انجام شود تا با شماره جدید تلفن کار کند . ولی سوال اینجاست که چه کاریه . آدم سریال گوشی رو ثبت می کنه توی سیستم و شماره سریال اون دستگاه میره توی لیست سفید و دیگه همه سیم کارت ها باید روش کار کنه . چه کاریه که هر بار برای عوض کردن یک سیمکارت باید طرح ریجستری رو مجددا انجام داد و گوشی را به شماره جدید به اصطلاح متصل کرد. دقیقا چرخاندن لقمه دور سر.

بعد تکلیف کسانی که در خارج از کشور زندگی می کنند و دوست دارند تلفن همراهی که می خرند در ایران هم کار کند و گاها حتی دوست دارند تابستان ها در ایران اقامت داشته باشد چیست؟

اولا که هر سال بیشتر از یک گوشی نمی توان در سیستم ثبت کرد و ثانیا قسمتت خنده دار و جالبش اینجاست که فرد باید دو برابر عوارض گمرکی و بیمه بده. یعنی وارد کننده اگر A تومان می ده شخصی که قرار است گوشی شخصی را وارد کنه و خودش استفاده کنه باید 2A تومان پرداخت کنه. یعنی دو برابر. علت این دیگه چی می تونه باشه . خود وارد کننده ها مگر رسم برادری رو رعایت می کنند؟

خیلی شده که گوشی های اصل رو همین وارد کننده های رسمی وارد کردند و گوشی را باز کردند و قطعاتش را تعویض کردند و بعد دوباره آن را در جعبه قرار داده و پلمپ کردند! واقعا این قانون هایی که تصویب می شه به نفع مردمه ؟

اولا اینکه هر شخصی برای هر سیمکارت باید پروسه ثبت و ریجستری رو انجام بده که خیلی مسخره است و وارد شدن به حریم شخصی مردمه. یعنی من اگر مثلا ۳ سیمکارت داشته باشم و قرار باشه روی گوشی تست کنم باید آن را ریجستر کرده باشم . مورد دومم اینه که از مردم رو گاو می بینن بعضی از مسئولین و دوست دارند که فقط بدوشند! چرا شخصی که در حالت عادی یک گوشی را وارد کشور می کنه باید دو برابر گمرک بده؟

وقتی بخواهیم با گذشته مقایسه کنیم خیلی از افراد گوشی ها را در چمدان قرار داده و وارد می کردند. اما حالا که طرح ریجستری را قرار داده اند حتی اشخاصی که تلفن شخصی خودشون رو هم قصد دارند به ایران بیاورند نمی توانند. برای مثال من نوعی که وقتی وارد ایران می شوم یک گوشی قدیمی دارم که دیگر استفاده نمی کنم. می توانم این گوشی را به کسی که نیاز داره ولی پول نداره بخره یا پول داره ولی برای حقظ طبیعیت من می تونم گوشی ام رو بهش هدیه بدم که نیاز نباشه اون هم یک گوشی خریداری کنه. بعد برای اینکه این گوشی به دست او برسد من باید مبلغ هنگفتی گمرک و مالیات و.. بدم که چه؟

که برخی از وارد کنندگان خاص مبادا ضرری بکنند و از قطر شکمشون کمی کاسته بشه . این طرح انقدر ابهامات داره و انقدر درست توسط مسئولین توضیح داده نشده که کلی ایراد بهش وارده. در ابتدا خبر خوبی بود . اینکه دست آدم های سودجو قطع می شه و خب بهتره گوشی که از راه قانونی وارد کشور شده در بازار هم به فروش بره . ولی یواش یواش گند طرح درآمد و حال داریم می بینیم که از حمایت وارد کننده که رد شده هیچ به پوست خریدار را کندن رسیده!

چرا همیشه یک قدم عقب؟

نظر شما در مورد این طرح چیه؟ چه قدر در موردش می دونین؟ آیا تجربه شخصی ازش دارین؟

  • جمعه ۴ اسفند ۹۶

رک بگم

رک بگم .. هرگز

daddy long legs

رو وقتی که در قسمت تصاویر جستجوی گوگل هستین سرچ نکنین!

اگر کردین عواقبش پای خودتون!

  • جمعه ۴ اسفند ۹۶

سرآغاز

یه زمانی که فکر می کنم شما هم یادتون بیاد هر کسی شروع می کرد به وبلاگ نوشتن ٬ وبلاگش رو یا با به نام خدا شروع می کرد یا با ای نام تو بهترین سرآغاز.

من هم عنوان این پست رو سرآغاز گذاشتم .

متاسفانه وبلاگ قبلی ام رو اونقدر بهش سر نزدم که دامنه اش متاسفانه از دستم خارج شد و چون تمدیدش نکرده بودم شخص اون رو ثبت کرد تا ده برابر قیمت بهم بفروشه ولی کور خونده . من این دامین جدید رو ثبت کردم . من پول زور به کسی نمی دم . به هرحال دیگه قصد ندارم اونقدر سر نزنم تا که باز این دامنه هم آزاد شه . ولی خب به حمایت های شما برای این کار نیاز دارم .

امیدوارم دوست های خوبی با هم باشیم.

پست های قدیمی رو قرار دادم و باز اگر چیزی رو ویرایش کردم از گذشته توی آرشیو قرار می دم که بتونین بخونین و استفاده کنین .

از الان هم نوشتن من شروع شد ..

به نام خدا ..

  • شنبه ۲۸ بهمن ۹۶

سه تار

یک سه تار نو و بی روپوش در دست داشت و یخه باز و بی هوا راه می امد از پله های مسجد شاه به عجله پایین امد و از میان بساط خرده ریز فروش هاطس و از لای مردمی که در میان بساط گسترده ی انان، دنبال چیزهایی که خودشان هم نمی دانستند، می گشتند، داشت به زحمت رد می شد.

سه تار را روی شکم نگه داشته بود و با دست دیگر، سیم های ان را می پایید که به دگمه ی لباس کسی یا به گوشه ی بار حمالی گیر نکند و پاره نشود عاقبت امروز توانسته بود به ارزوی خود برسد. دیگر احتیاج وقتی به مجلسی می خواهد برود، از دیگران تار بگیرد و به قیمت خون پدرشان کرایه بدهد و تازه بار منت شان را هم بکشد...

  • سه شنبه ۳ بهمن ۹۶

وکیل خیابانی

وکیل خیابانی یکی از کتاب های خیلی خوبی بود که خواندم . داستانی زیبایی داشت . طوری نوشته شده بود که آدم حوصله اش سر نمی رفت و داستان رو ادامه می داد. شاید اولین باری بود که توی این ژانر کتاب می خوندم و خب کتاب خوبی بود . کتابی بود که دردناک نبود و در نهایت پایان سیاهی نداشت . این امید داشتن نویسنده خیلی خوب بود. کتاب رو یک وکیل نوشته و قطعا نشون داده وکلا هم می توانند نویسنده باشند و داستان بنویسند. از این نویسنده کتاب زیادی در بازار موجود هست .

داستان روانی داشت و یک انقلاب بزرگی برای شخصیت اول نویسنده اتفاق می افته. یک اتفاقی که همه ازش ساده عبور می کنند ولی قهرمان داستان به راحتی ازش رد نمی شه و همین باعث شروع شدن داستان و در نهایت یک انقلاب بزرگ درون یک فرد و در نهایت عوض شدن شرایط زندگی از نقطه مثلا هزار به نقطه ۵۰۰ یا شاید هم دویست رسیدن!

به هر حال من عقیده دارم که کتاب یک تفریحه و لزوما نیازی نیست چیزی به آدم بده . ولی شک نکنید که از خواندن این کتاب پشیمون نمی شین چون یه چیزهایی توش داره که می تونین بگیرین! فقط تنها نکته ای که هست اینه که این کتاب در سایت کتابراه برای دانلود قرار داده شده که ظاهرا غلط های املایی زیادی داره که کمی ممکنه توی ذوق بزنه. اگر شما نسخه دیگری ازش رو سراغ دارین با ترجمه شخص دیگری یا اگر خودتون زبان انگلیسی تون خوبه و دوست دارین کمی هم تمرین کنین نسخه انگلیسی اون رو دریافت کنین و بخونین. اگر نه که بدونین ترجمه خیلی عالی ای نداره ولی داستان انقدر کشش داره که بشه خواند. یک ترجمه هم از خانم ف‍ری‍ده‌ م‍ه‍دوی‌ دام‍غ‍ان‍ی‌ ظاهرا چاپ شده که ظاهرا ترجمه بهتر و روانتری به نسبت هادی عادل پور انجام داده . بخونین کتاب بدی نیست در کل :)

دریافت کتاب از سایت کتابراه

  • چهارشنبه ۱۳ دی ۹۶

کلبه عمو تام

کلبه عمو تام کتابی بود که خیلی وقت پیش در کتاب ادبیات فارسی دبیرستان نامش را شنیده بودم . تا اینکه تصادفا در سایت کتابراه به صورت رایگان قرار داده شده بود و من موفق به مطالعه اش شدم . کتاب بسیار خوب و ایضا ناراحت کننده ای بود . متاسفانه نسخه ای که کتابراه قرار داده را نمی توانم به صورت لینک قرار بدم چون این نسخه شدیدا مشکلات داره و به هم ریخته است . اما با یک سرچ توی اپ های دیگه مثل طاقچه و فیدیبو می تونین این کتاب رو نهایتا بخرین و بخونین و لذت ببرین.

داستان به دوران برده داری در  آمریکا اشاره می کنه و به قلم نویسنده طوری نوشته شده که در اصل این عمل رو بسیار بد دونسته . برده در اصل افتادی بودند که بسیار فقیر و عموما سیاه پوست و بعضا سفید پوست یا زرد پوست که از حق و حقوقی برخوردار نبودند و همیشه به آنها به چشم یک انسان نگاه نمی شد. آنها همیشه عضو دارایی افراد سرمایه دار بودند. حقوق دریافت نمی کردند یا حقوق بسیار کمی دریافت می کردند و چندین برابر غذایی که دریافت می کردند باید کار می کردند و همیشه در محل های خارج از خانه زندگی می کردند. دقیقا به مانند حیوانات . اینکه از کتاب آسمانی مسیحیت یک چیزی بد برداشت شده و بر طبق اون یک حرکت اشتباه و غیر انسانی توسط مردم انجام میشه در این داستان مشهوده و کلیت داستان در این زمینه صحبت می کنه . اینکه برده داری چه قدر بد بوده و چطور انسان مدتی توانسته همچین حرکتی رو انجام بده . داستان از فروش برده ای به نام تام شروع میشه و جلو میره ولی از آنجایی که این کتاب در راستای نکوهش برده داری نوشته شده مسلما نمیشه ازش انتظار یک پایان خوش را داشت . عموما پایان ناخوش برده آزاد شده ای از دست ارباب شاید خیلی بهتر به سیاه بودن این عمل اشاره کنه و اون رو بد جلوه بده . این کتاب رو در حالی که دیگر فکر نمی کنم برده داری جایی مرسوم باشه بهتون پیشنهاد می کنم . اینکه بدونیم انسان در یک دوره ای از تاریخ در یک منطقه ای از کره زمین چه کارهایی می کرده خیلی هم فکر نمی کنم بد باشه و خواندن کتاب این تصویر رو به ما میده.

قسمتی از کتاب رو برای شما عزیزان قاب گرفتم که با مراجعه به ادامه مطلب می تونید اون قسمت رو بخونید .

  • سه شنبه ۲۱ آذر ۹۶

پروفسورا

امروز با معرفی یک سایتی اومدم خدمتتون که برای یک قشر خاص با استفاده خاصیه. می خواهم پروفسورا رو بهتون معرفی کنم. پروفسورا یک سرویس ساخت و مدیریت وبلاگ فارسی رایگان به اساتید دانشگاه، معلم ها ؛ دبیران و کلا کسانی که کار آموزشی می کنند هست. پروفسورا به طور کامل رایگانه و برای ثبت نام حتما نباید در آموزشگاهی معلم باشید. ساخت وبلاگ برای عموم آزاده . امکانات هم بسیار عالیست که شما می تونین با مشاهده این وبلاگ نمونه اون رو ببینید و ببینید وبلاگی که در اختیارتون قرار داده میشه چه ظاهری داره. شما  با ساختن یک وبلاگ می تونید اخبار به دانش آموزانتون بدین. نمونه سوالات رو در اختیار قرار بدید.نتیجه آزمون هاشون رو براشون قرار بدین و جزوات رو آپلود کنید. و در انتها یک رزومه از خودتون به نمایش در بیارین. تمامی این امکانات رایگان بوده و شما حتی امکان اتصال دامنه را نیز خواهید داشت . تنها کافیست که عضو بشین. یا استادهاتون رو دعوت کنید که اگر دوست داشتن استفاده کنند

ورود به سایت پروفسورا

  • سه شنبه ۷ آذر ۹۶

بابا لنگ دارز

کارتون بابالنگ دراز قطعا بسیار جذاب تر از کتابش هست . این کتاب سلیقه خاصی رو می طلبه. اگر اهل زندگی نامه خوندن مثلا هستین اونم زندگی نامه یک دختر بچه شیطون شاید این کتاب رو دوست داشته باشید . این کتاب برای من از این نظر جذابه که روز نوشت های روزانه یک دختر رو در قالب نامه به یک شخصی نشون میده که اون نامه ها مجموع این کتاب رو تشکیل می دهند . به نوعی هم دفتر خاطرات و هم در ذهن آدم وبلاگ نویسی را تداعی می کنه. وقتی که قرار باشه خاطرات هر ماه رو بنویسی . قالب شرح حال نویسی اش من رو جذب کرد. اگر دوست دارین می تونین ازش ایده بگیرین . کتاب بدی نبود ولی سلیقه های خاصی مطمئنم که اون رو می پسندن :)

  • چهارشنبه ۱۹ مهر ۹۶

پیشنهاداتی به بیان

بسیار از دوستان عزیز سپاسگزار هستم که یک بار دیگر به وبلاگ اپیزود لطف دارید و سر می زنید. طبق استفاده ای که بنده از بلاگ بیان در این سالها داشته ام و نظر برخی از دوستان و تجربه ای که در این سال های طولانی از وبلاگ نویسی دارم تعدادی پیشنهادات به صورت کاملا خلاصه را در ادامه مطلب مطرح نموده ام که خواندنش خالی از لطف نیست.

در صورتی که شما عزیزان با این مطالب موافق بودید در قسمت نظرات اعلام نمایید که موافق هستید. این مطلب را نیز به دوستان خود ارسال نمایید تا اگر انها نیز دوست داشتند بیایند و به عبارتی دیگر زیر این مطلب را امضا کنند. تنها نظراتی که این مطلب را تایید یا به اصطلاح امضا کرده اند منتشر و تایید برای نمایش می شوند .

در صورتی که احساس می کنید مطلبی یا امکانی جا افتاده یا در این مطلب نیست از بخش نظرات همین مطلب بفرمایید تا به مطلب اضافه گردد. نظرات پیشنهادات برای نمایش تایید نمی شوند تا تنها امضاها زیر مطلب نمایش داده شوند . بعد از اینکه تعداد کسانی که زیر این پست به وسیله نظراتشان مطلب را تایید نموده اند تنها کافیست مطلب را برای مسئولین وبسایت بیان ارسال نماییم تا نسبت به انجام این پیشنهادات اقدام لازم رو صورت بدهند.

با توجه به ارادتی که به این سرویس داشته ام بسیار برای نوشتن چنین مطلبی وقت گذاشته ام و اگر برایم مهم نبود قطعا این زمان رو برای نوشتن چنین مطلبی قرار نمی دادم و امیدوارم که با کمک شما دوستان بتوانیم حداقل یک سرویس قدرتمند وبلاگ نویسی در ایران داشته باشیم. مخصوصا این روزها که بحث محدود شدن شبکه های اجتماعی نیز مطرح شده و احتمال ریزش کاربر به وبلاگها مجددا ممکن است محیا شود.

از آنجا که همه وبلاگ نویس هستید با خواندن مطالب بلند مشکلی ندارید این مطلب نیز کمی طولانیست چون شامل تمامی پیشنهادات می باشد و ممکن است طولانی تر هم شود چون پیشنهاداتی به داخل آن اضافه می شود. اما خاطرنشان می کنم که مطلب تا حد امکان خلاصه نوشته شده است تا وقت شما عزیزان را نگیرد. عنوان بندی نیز کمک می کند تا درصورتی که اطلاعاتی از عنوان دارید نیازی نباشد که متن زیر عنوان را مطالعه نمایید.

  • چهارشنبه ۱۹ مهر ۹۶

موشها و آدم ها

ژرژ گفت: لنی، من می خوام که تو با من بمونی. باورکن اگه تو تنها باشی، یکی ممکنه جای یه گرگ، تورو بکشه! نه! تو با من بمون .خاله کلارات خوشش نمی آد که تو تنها زندگی کنی،گرچه مرده .

لنی مکارانه گفت : بگو ببینم . از همونا که می گفتی . ژرژ گفت : چی بهت بگم؟ لنی گفت : از خرگوشا

ژرژ بشکن زد و گفت : ها،بپا که نباس سرم کلاه بذاری . لنی التماس می کرد : یالا، یالا، بگو دیگه ژرژ . مثل همون وقتها . ژرژ گفت : تو از اون کیف می کنی؟ آره؟ خیل خب واست میگم . اون وقت شاممونو می خوریم .

صدای ژرژ آرامتر شد.کلماتی که می گفت چنان آهنگدار بود که گویی آنها را چندین بار تکرار کرده است : آدمهایی مثل ما که کارگرن و توی دهات کار می کنن، از همه مردم دنیا تنها ترن. هیچ طایفه ای ندارن .مال هیچ جا نیستن . میان توی یه ده، اونجا کار می کنن، مزدشون رو میگیرن، بعد میرن توی شهر بادشونو خالی می کنن، بعد باز کارشون اینه که دستشونو یه جایی بند کنن . واسه آینده شون هیچ فکری ندارن . ژرژ ادامه داد : واسه ما اینجوری نیست. ما آینده ای داریم . ما یکی رو داریم که لعنتی بهمون کنه .ما نباس بریم تو عرق فروشی و هرچی که توی جیبمون داریم و خالی کنیم، چون که جای دیگه نداریم بریم، این آدما اگه برن زندون ، همونجا می پوسن. هیچ کس هم لعنتی به قوزک پاشون نمی کنه . اما ما اینجور نیستیم . (ادامه در ادامه مطلب)

 

 

لنی صحبت او را قطع کرد و به خود گفت : اما ما اینجور نیستیم ، واسه چی؟ واسه اینه که من تورو دارم که مواظبم باشی ، تو هم منو داری که مواظبت باشم . دلیلش اینه . لنی خنده خوشی کرد و باز به ژرژ گفت : بگو ، بازم بگو . ژرژ پاسخ داد : تو اونو از بر کردی . خودت می تونی بگی . که لنی گفت : نه ، تو بگو، من بعضی چیزاشو فراموش کردم .بگو بعدش چی میشه .

ژرژ گفت : خیله خب . یه روز ما اسکاناسامونو میذاریم روی هم ، اون وقت خونه دار میشیم، یه دو جریب زمین می خریم، یه گاو می خریم، چند تا خوک می خریم و بعد با درآمد خودمون زندگی می کنیم  . لنی فریاد میزد : و خرگوشم داشته باشیم ژرژ.بازم بگو. بازم بگو که تو باغچه مون چی میکاریم و خرگوشا رو چجوری تو قفس نگه می داریم و چه جور زمستون بارون میاد و ما بخاری داریم، بگو که قیماق روی شیرمون انقدر کلفت میشه که با چاقو زورکی میشه بریدش . ژرژ اینارو بگو .

ژرژ: چرا خودت نمیگی ؟ تو که همشو می دونی .  لنی: نه .. تو بگو . من بگم همونجور نمیشه . یالا . ژرژ من چحور باید با خرگوشا راه برم؟

ژرژ گفت: خب ما یه تیکه زمینمونو سبزی کاری می کنیم، یه قفس خرگوش درست می کنیم، یه قفس جوجه. وقتی زمستون بارون میاد ما میگیم زکی ! کی تو بارون کار می کنه! اون وقت میریم تو بخاریمون یه آتیش درست و حسابی درست می کنیم و کنارش می شینیم و به صدای بارون که روی بوم میاد گوش می کنیم . دیوونه! دیگه وقت ندارم بگم !

چاقویش را از جیبش در آورد و گفت : دیگه وقت ندارم بگم . تیغه چاقو را به میان سر یکی از قوطی ها کشید و سر آن را باز کرد و به لنی داد.سپس یک قوطی دیگر باز کرد و. از جیب بغل نیم تنه اش دو قاشق بیرون آورد که یکی را به لنی داد .

....

 

قطعه ای که انتخاب کردم براتون از کتاب "موشها و آدمها" اثر "جان اشتاین بک" هست به ترجمه پرویز داریوش . کتابی که به یک قسمت از زندگی تلخ دو کارگر می پردازد که یکی از آنها بسیار بزرگ با اخلاقی کودکانه و دیگری ریز نقش و زرنگ است که از یکدیگر محافظت می کنند . برای اینکه داستان رو لو ندم از بیان توضیحات بیشتر خودداری می کنم . این کتاب رو بهتون پیشنهاد می کنم که مطالعه اش کنین . امیدوارم که دوستش داشته باشین .

اگر دوست دارین کتاب رو به صورت ایبوک بخونین می تونین از لینک های زیر بخرینش

دریافت از سایت فیدیبو

دریافت و خرید از سایت کتابراه

دریافت رایگان نسخه انگلیسی کتاب

خرید نسخه فیزیکی کتاب

علاقه مندان به خرید نسخه اصلی کتاب

 

عزیزانی که تمایل دارند ترجمه پرویز داریوش (نسخه قدیمی کتاب چاپ سال 1340) رو داشته باشند ایمیل بزنند به من به آدرس

blog [at] hatef . click

  • دوشنبه ۳ مهر ۹۶
برای مشاهده وبلاگ شخصی من : hatefblog.ir
پیشنهاد‌های هاتف
Designed By Erfan Powered by Bayan